مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 10 بهمن ماه سال 1388
قدیمی ترین فستیوال های دنیا

1.فستیوال بین المللی ونیز (ایتالیا) 1932

2.فستیوال بین المللی کن (فرانسه)1946

3.فستیوال بین المللی دل سینما دی سالرنو (ایتالیا) 1946

4.فستیوال بین المللی لوکارنو(سوییس)1946

5.فستیوال بین المللی ادینبورگ(اسکاتلند)1947

6.فستیوال فیلم پولا (کرواسی) 1949

7.فستیوال فیلم کوتاه بین المللی مونته کاتینی(ایتالیا)1950

8.فستیوال فیلم کوتاه و ویدیویی یورکتون (کانادا) 1950

9.فستیوال بین المللی برلین (آلمان) 1951

10فستیوال بین المللی فیلم و ویدیوکلومبوس(آمریکا) 1952 

11.فستیوال بین المللی مانهایم هایدلبرگ(آلمان) 1952

12.فستیوال بین المللی هندوستان1952

13.فستیوال بین المللی ملبورن(استرالیا)1952

14.فستیوال بین المللی سن سباستین(اسپانیا)1952

15.فستیوال فیلم ترنتو (ایتالیا) 1953

16.فستیوال بین المللی اوبرهاوزن(آلمان)1954

17.فستیوال فیلم ماردل پلاتا(آرژانتین)1954

18.فستیوال فیلم سیدنی (استرالیا)1954

19.فستیوال فیلم تائورمینا (ایتالیا) 1954

20.جشنواره فیلم دوک لایپزیک (آلمان) 1955

21.جشنواره فیلم کورونا کورک (ایرلند) 1956

22.جشنواره فیلم لندن (انگلیس) 1956

23.جشنواره فیلم نوردیک (آلمان) 1956

24.جشنواره فیلم وایادولید (اسپانیا) 1956

25.جشنواره بین المللی سن فرانسیسکو (آمریکا) 1957

26.جشنواره مستند و کوتاه بیلبائو (اسپانیا) 1958

27.جشنواره نیویورک 1958

28.جشنواره پریکس دلاگ (بلژیک) 1958

29.جشنواره بین المللی و تلویزیونی کارتاگنا 1959

30.جشنواره دی پوپلی 1959

31.جشنواره بین المللی فیلم مسکو (روسیه) 1959

32.جشنواره بین المللی فیلم روچستر 1959

یکشنبه 13 دی ماه سال 1388
خودکشی و مرگ

اطاق تاریک وآّسمان تاریکتر... 

اعصابت بهم ریخته ومی خواهی بمیری یا اینکه خودت را بزنی تا خونین شوی .به مغز مشوشت خطورمیکند که با تیغ یا چاقو رگت را بزنی تا ... 

نه کم است. 

با ساطور به سرت بکوبی تا خونت مانند نهنگ ها که آب را می فشانند بشوی. 

دیوارها هر لحظه تنگ تر میشود ونفست به شماره می افتد. 

یاد دوستانی می افتی که دیگرنیستند(دکتر وسیامک و...)   

خاطرات تلخ... 

اینکه چقدر بازیچه شده ای ! 

و فراوان سنگ صبور همه بودی وحالا تنها دراین گور تنگ نفست ناز میآورد. 

خدایا چرا خودکشی را منع کردی؟؟؟! 

کمکم پارانویا میگیری. 

حالا اسکیزوفرنی داری وقلبت ضعیف شده وکمرت شکسته ودیده گانت سویی ندارد. 

ازهمه بدتر زندان! 

زندان. 

و میله های سردش وسردتر از آن مسئولان ونگهبان های اینحا. 

میخواهی جان دهی تا نباشی. 

هرروز تو را محکوم میکنند. 

دیروز شدیدا مجروح شدی اما نگذاشتند کمی بیاسایی! 

برای۳۰دقیقه دراز کشیدن باید آدمفروشی کنی! 

نمی توانم کسی را بفروشم. 

دیوارها زهرخند می زنند وتو می انیدشی که چه فرصتهایی را از دست دادی. 

کاش با آن دختر هرزه بهتر برخورد میکردی. 

کاش سیامک را نقد نمیکردی. 

کاش اینقدر به دکتر نزدیک نمیشدی. 

کی میشود از نیروی دریایی ارتش بیرون روی تا نفس بکشی واینقدر آرزوی مرگ نکنی. 

اینجا کوفه است سرت را میبرند اما خون نمی آید. 

در واقع زجر کشت میکنند. 

تو را محکوم میکنند که نماز میخوانی.

چهارشنبه 2 دی ماه سال 1388
نظر سنجی

نظر شما درباره خانمهای مردم آزاری که از باب دوستی میخواهند تو را با شرط بندی آزمایش کنند  و با هزار  نیرنگ وارد زندگیتان میشوند چیست؟ 

شنبه 28 آذر ماه سال 1388
از یک ناشناس

روستامان همیشه زیبا بود           

مثل باغی ز گل شکوفا بود 

چشمه هایش زلال و جاری بود 

آسمانش پر از قناری بود 

مردمانی صمیمی و ساده 

سر به زیر و نجیب و افتاده 

گلنساء پشت دار قالی بود 

روستامان همین حوالی بود 

گله اش را شبان صدا میزد 

کدخدا توی ده عصا میزد 

هر طرف باغ و سبزه و گل بود 

 نسترن و سرو و سنبل بود 

  میرسید از بلندی آبادی  

محمد به خنده  و شادی  

نان داغ و پنیر وچایی بود 

عمه و خاله  و دایی بود 

توی گوچه درخت ناری بود 

زندگی مثل آب جاری بود 

خبر آمد ده سیه پوش است 

هر چراغی که بوده خاموش است 

خبر آمد شغال ها شیرند 

شیرها خسته و زمین گیرند 

چشمه خشکیده رود جاری نیست 

هیچکس عاشق قناری نیست 

گلنساء رفته کدخدا مرده 

دل  قالی ز کفش  آزرده 

روستا از نشاط محروم است 

محمد به حبس محکوم است 

پسر کدخداخداشده است 

از صف بنده ها جدا شده است 

نه تنوری نه آتشی نه  نانی 

هر چه هست آفت و پریشانی 

نان داغ و پنیر و چایی کو؟

عمه کو خاله کو دایی کو؟ 

زندگی در اینجا سخت است 

مردم ما چقدر بدبخت است 

دل خوش قیمتش گران شده است 

فصل کوچ پرندگان شده است

شنبه 25 مهر ماه سال 1388
جشنواره های فنلاند

۱.جشنواره بین المللی فیلم سینه اسپو(اسپو) 

۲.جشنواره فیلم مستندداکپوینت هلسینکی(هلسینکی) 

۳.جشنواره بین المللی فیلم عشق و بی قانونی هلسینکی(هلسینکی) 

۴.جشنواره بین المللی فیلم کودک اولو(اولو) 

۵.جشنواره فیلم میدنایت سان(سودانکیلا) 

۶.جشنواره فیلم کودک ویدیوتیوولی(تامپره) 

۷.جشنواره بین المللی فیلم تامپره(تامپره)

دوشنبه 23 شهریور ماه سال 1388
در حال و هوای آتشکار

آسمان سیاه است ، ابری وجود ندارد جز توده های خاکستر .در واقع خورشید مفقود است .

چشمانم ار سو خاموشی دارد ، هنگامی که دیدمت  پرتو های روشنی مرا قلقلک داد ،چنان شیرین بسان ...

مشجرهای تو زیارت شمس است و انعکا س نور حتی در پلک های بسته ات تجلی می یابند .نمی خواهم در تونل های نیک بدون یارباشم .مرا در یاب که حکم حاجی یا غسل تعمید داری ،یا شمع بر فراز آب .

مرا در آغوش پرآتشت چون نامت بگیر تا معنای خشکی را در گونه ها یم  دگر حس نکنم .طعم تر باران تویی ولی با حرارت زیاد نار که در صورت نا مهربانی دستور نمرود می شوی .بهر حال در انتظار قطره ای از بارانت هستم ای جادوگر زیبا که چنین مرا مسخر کردی ، بگو ابر چشمان بی نهایت زیبایت را از کجا سرقت کردی ؟ آخر مگر میشود که تو که تماما از جنس داغی این لطافت را داشته باشی واین ترنم زیباتر از شبنم را که کویر دلم را بهاری نمایی؟؟؟

ظرافت در دستان داوینچی وار تو چنان است که مرا در این وادی خطرناک بسیار زیبا نقاشی کردی و آنقدر آرام چون اقیانوس پر ژرف و نا شناخته با ملیاردها احساس کم نظیر که بشر ندیده به چشم سطحی نگرش .

چون پاریس را دوست دارم ساختمانت را مثل ایفل میبینم بهر حال مثل  رود سن بگذر ز قلبم تا نیم نگاهی به جهانی طلایی رنگ از نور آرام بخش آفتاب ملایم داشته باشیم .من بادی نیستم که بهر سو بوزم وبیدی هم نیستم که از اخم تلخت هراسان ...

ای آتش ! من از جنس خاکم ، البته گمانم چنین مرا سوق داده که در انتخاب آتشکاری بسان تو که در لحظه دیدارت زمین و زمان را متوقف قدمهای موزونت کردی برایت روی نهر و زیر آسمان شب پیانو بنوازم حتی زیباتر از قطعه های بتهوون کبیر .  

آگاه باش چنان مغرورم که می توانم با ذوب های آتشفشانم جزیره ای بسازم بهتر از بهشت که در آن با حوریان سکنی گزینم ،اما خداوند در خلقت تو عجب ظرافت و حوصله ای خرج کرد ! سپاس ایزد منان را .

نگارگاهت بزرگ به ا ندازه زمین است و  حرف ( ش )در نامت شغب در دلم به پا نموده هر چند که شایان به  ذکر است که با تمام ابراز علاقه ی ماده جانداران از آنها دوری جستم . جامه ات بسیار وزین و در عین حا ل شکیل و ساده است چون دل بی گناهم .

بدیهی است توانایی دارم فرشته ی مهرانی چون تو را به سجده بیفکنم وخود نیز تو را قبله گاهم قرار دهم ، فقط اندکی صبر پیشه ساز تا نماد مرد صادقی چون من را بشناسی .

باید اعتراف نمایم پرنده ای چون هما بر سرم بود ومرا تا عدن همراهی کرد اما از ترس خوکهای گرسنه تبدیل به جغد شومی شد  وعنقریب نزدیک بود به کج راهه دوزخ وارد شوم .

بنده ققنوس نیستم و پی سیمرغ نسیتم اما بیا موجوداتی شویم که پروردگار به خود احسنت گوید .مثلا کبوتر هایی باشیم با پر جبرئیل وچشمانی مثل شاهین ودلی پیامبر گونه ...

ای برگزیده کوفی نباش و به غلامی که فدای حسین است پاسخی از سودای دل بده که پشیمانی آتی سودی جز حسرت ندارد . 

 من ثروتی دارم که با زمین برابری می کند وآن تویی وثروت تو با آسمان که منم .

میاندیش که سراسر احساسم واز عقل بویی نبرد م اما تو بانی هستی که چشمه های رحمت مهربانی من اینچنین فوران کند ولی هشدار دهم که ابلیس در همسایگی ما  لانه کرده تا قلبمان را از هم مبرا سازد ، بیا مکر او را که تو را دچار بد بینی میکند به خودش بازگردان وراهش آن است که مرا در آغوش بگیری . 

وضعیت من کنون کرم ابریشم است که با لبخند تو پروانه  وگرنه آنقدر به خود پیله می زنم تا جانم را عزرائیل به سوغات برد  وتو نیز در سرزمینی میروی سراسر گوسفند و بالاخره مغلوبشان میشوی پس بیا...

ببر من ، از کفتارها دوری کن واز گرازهای چاقی که دهانشان همیشه چرب است و جند خروس شهوت نما خدم شان هستند .

این جنگل پر است از این نوع و شیر ها با تمام قدرتشان زشت نیستند ومن در آن تبارم وطاووس ها با ما همکلامی کردند .

سر ستون آپادانا نیستم اما سعی من این بوده که فرامین کوروش را راهبرد قرار دهم .

تو را خبری نیک دارم  که الماسی ام که میتوانی صیقلم دهی وگرنه در معدن سخت در اسارتم !

نمی خواهم در قفس بربرها یا حتی امپراطوری روم ببینمت وگرنه مارتین لوتر می شوم وتاج وتخت را برهم میریزم .

من سواری از آهن نمیگیرم وبر هوا نوردی هم  نبودم اما بال دارم وتوانش تو ...

کاخی دارم که حصارش از گلهای ارکیده نایاب و رز و یاس است.

از مارها و روبهان انزجار دارم واز نادان هایی که شعور ندارند بیشتر از حالت مشمئز به دورم .

همان قدر که زمین  آب شور دارد همان قدر هم انسان های کثیف و رذل دارد .

اگر امروز سافو وقوم لوط نیستند ، اما طرفداران وپیروان آ در پنهان  وآشکار در کنارمان می لولند .

باری بهر جهت شباهت زرداب وشیر برنج به اندازه فاصله ی این جهان با فردا است .

ریش سپید ندارم اما تجربیاتی گران دارم .

نمی خواهم خبطی داسته باشم . 

  اندرزهای تاریخ و واقعیت را با تمام حرفهایم بر لوحه ای از سنگ جلوی چشمانم میاویزم .

آرزو ها ما هستیم .

زیبایی ها و زشتی ها را ما رقم می زنیم .

خوشبختی و نگون بختی در دست ما ست و خداوند فقط به اندازه عقل ومعرفت ودلهیمان ما را هدایت می کند .

پنجشنبه 5 شهریور ماه سال 1388
بی شرف های آدم فروش !

ماه سیلی خوردو بلعید غم باد                        سپهر پر برف ، بوران و با د 

 آنگاه که به زمستان سپردی لب                    داغ بهار از خیانت کرد تب  

دانه های ستبر و سخت چون سنگ                قلبم را دریدی ،بر تو ننگ

دوزخ از بهشت وجودم سر زد                    ایمان را  به فلک چوب تر زد

شوفاژو لوستر روشن ساختی                     شومینه و شمع کشتی ، سوختی

بی درنگ پر کردی آن سیاه تفنگ               تنم را نه ، روح هم خورد فشنگ

ارام که نشستی بر تخت بلوطی                  شهید شد و نگون بخت طوطی

همان دم با دست خونین گیس بافتی             بجای حنا خود را ،در ابلیس یافتی

اشک جام و هوشیاری من جم                  غرق می خانه شدی تو در غم

چنگ شیطان با شهوت شنیدی                 در حالی که مرا کنار سازم دیدی

پروانه را با خشم از کاخ نمودی برون       خوک کمالت به لجن آوردی اندرون

ای مرغ ،در عجبم هستی بسان خروس      زدی بر جای جای دشمنم تو بوس

تو طاهر نیستی و هستی چابلوس              به سخره گرفتی عشقِ پور طوس

ز خاکم پیشکش کردم فیروزه انگشتر        نداری لیاقت ، جواهر عفریته باختر

لجن کشیدی تابلوی نقاشی و کتاب           فروختی شرف را به سیخ کباب

تو دانی همه عمرم دادی به آب؟             به جبران آن دوزخ داری تاب؟

شعله سرخ کردی تو چوپ قلم               بدان ای هند ،من در لوای عُلَم

به زجر آورد ایل تو تاریخ را              به کندی کشیدید برق تیغ را

داعیه داشتی هستند عین تمساح پیر          که اکنون می نامی یال شیر ؟

بهتان ، کتمان و نامردی تیرتان              سلاح شماست ، کو شمیشرتان؟

می گفتید که بر عهد و پیمان و وفا         ندارید مثل نامردان خبط و جفا

به استقلال می دانید خود کفا                 که با غل  بریدید سرم از قفا

برای خود اندوختید افکار زشت            خیال باطل  روید در بهشت

کدام وحشی را در تمدن یافتند؟             به انسانیت با هجوم تاختید

ز عصر جدید فقط دیدید دانشگاه           که مالا مال شد زغم استاد ،جان کاه

بجای اندیشه و راستی هر گاه               نبود تفریح و عاقبت زایشگاه

جادو و خرافات شما ای عجوزه ها        که چهار سکه نکند جدا از دیوزه ها

به سجده افتید و بخوانید نماز                نه اسلام هر آیینی نیاز

کلام و آیه و حرف ندارد سود              به تورات و انجیل و قران هست زود

شما را همان به ره روید به غار           در افکار پوسیده بتارید تار

درس من بیستون ،میکنم یاد                که منطق گریخت از دست فریاد

ومظلوم گشتم و افکنید خار                 شجاعم ،مردم با خدایار

کلام را کوتاه کنم از قوم تو                که قرن ها باقی هست جرم تو

جمعه 30 مرداد ماه سال 1388
آیا فردی هست مرا یاری نماید؟

قرار نبود چرک نویس جدیدی بگذارم . 

اما الان حالم خیلی بد است و حتما هذیان است . 

 

عشق بوی جوراب می دهد ! 

دوست داشتن معنی ندارد . 

صدای برف وپای برهنه من روی آن و... 

آسمان خاکستری که متمایل به سیاه یکدیگر را می نگریستیم. 

شکایت داشت از سردی و بی اهمیت بودن من. 

اندکی بعد خواستم به او محبت کنم. 

صدای دلفریب او مرا مست می کرد چنان که مستان از بنده فرار می کردند. 

شبها نمی گذاشت آسوده باشم و می خواست او را ببینم اما من توان نداشتم حتی روی پای خود بایستم. 

می خواست با هم در یک قفس بمیریم اما او پر کشید ومرا سم داد تا بمیرم! 

با اینکه صیادی پی او نبود اما میخواست طور دگری جلوه بدهد. 

بسان برگی پاییزی از درختم جدا شد وبه میان برگهای اغیار رفت . 

می خواست خود را آتش بزند اما من برایش آب بودم و مرهم زخم های چرکین و عفونی او ... 

پدری داشت که با مدرک تحصیلی مثلا بالا افکاری پوسیده داشت بدتر از چوبی که با نسیم باد ظهر می شکند . 

ویرانم کرد و... 

کمرم را شکست. 

ای کاش هیچگاه نمیدیدم نوای چون... 

چطور شد که عاشقم شدی و رهایم کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جنس دختر ها با ابلیس تمایز چندانی ندارد. 

حتما.  

هر وقت نیاز داشت من مثل برده ای در خدمت او بودم اما هنگامی که از تشنگی در حال مرگ بودم قطره های آب را در دهان کفتار ها ریخت و ماهی را کشت .. 

می پنداشتم چون اقیانوس عشق او ژرفناک است. 

اما زهی خیال باطل. 

مدت مدیدی است که می خواستم درباره این موضوع بنویسم اما جرات نداشتم. 

 

برایش حکم آفتاب بودم اما او غباری بود که ...

رایحه ای داشت بهتر از عطر... 

اما بوی خوبی در کار نبود  بلکه باد بد بویی بود از تهیگاه شیطان ! 

 

در این وضعیتی که در حال مرگ هستم او نیست تا حتی ناله ام را بشنود. 

لعنت بر آن خانواده ای که از الاغ دراز گوش تر هستند. 

شما حاضرید به جای شیر زهر بنوشید ؟ 

من خود را فدای او کردم ولی کنون متوجه گشتم که اشتباهی کردم جبران نا پذیر وباران وجودم را خرج کویری کردم بدتر از لوت . 

اشک می ریزی و قهقهه میگیری !

چقدر نا گوار است آن شبی که نمیدانی فردایی هست تا دوباره صدایی بشنوی از او؟ 

شب هجران... 

 

مگر من چقدر جان را در کالبد روحم می توانم ذخیره کنم ؟؟؟ 

در خاندانی که کارهای کثیف و مشمئز کننده ای دارند چه انتظاری داشتم از گرگ زاده ؟! 

 

افراد بی سواد و عقده ای که فقط دانشگاه می روند و تا دکتر هایشان جرات مناظره ندارند . 

عجب زمانه ای شده که هند های جگر خوار به دنبال قارون هایی هستند و... 

شهری هست به نام سر آبله  که عتیقه هایی دارد که گمانم این است عذاب قوم لوط و هود باید براینان  تازل شود که باقی مردم بی گناه باید به خاطر خبطشان مجازات شوند. 

 

کجا دیدید یا شنیدید که مهمان خود را تهدید به قتل کنند به جرم آنکه تو از تبار آنها نیستی ! 

 

حرف زیاد است و اسرار بیش... 

بهر حال با اینکه فمینیست هستم اما باید بگویم دخترها و زنهای این چنینی همان کسانی هستند که ابلیس را زاییده اند ! 

اما... 

مردان نامردی هم هستند که فقط مثل حیوان نر آلت مذکر دارند واز انسانیت چیزی نفهمیدند . 

 

خدا نگهدار دوستان و عزیزانی که انسان هستند نه دو پایی که هزاران بار پست تر از خوکچه هستند .

یکشنبه 25 مرداد ماه سال 1388
یار کجاست ؟

پارو بزن. 

دورتر قایقی هست از جنس نور که تو را شاید یاری کند. 

 

دستان من به جای قلم در بند زنجیری است که نام مقدس بر آن گماشته اند ! 

پاهایم را به کوهی از اسارت بسته اند تا محترمانه جان دهم. 

 

لقمه نانی تو را سیر می کند . 

 

منت کفتار نکش که خود مانده شکار دیگران می بلعد.  

گام بردار... 

با هم در کنار هم می توانیم به عرش ایزد هم برسیم. 

عجب زمانه ای شده که تو را به پوست خیار می فروشند ! 

 

 

من نیاز به انسانی توانا دارم که ایمانش خدا را به تشویق وادارد نه آنکه مثل موشی با صدای  گربه ی حامله ای فرار کند. 

مرد؟ 

زن؟ 

نه... 

شرف داشته باش و خیانت نکن. 

ایمان دارم که خداوند مرا نجات خواهد داد حتی اگر هزاران شغال بخاهند مرا بدرند. 

 

عزم سفر کن. 

عزم شهادت در راه پروردگار جهانیان. 

 

از خیانت دوری کن. 

از ریا... 

از حرام... 

من تو را موعظه نمیکنم . 

صدای درونم مرا به عشق می خواند همان کار الهی که بند هایم را باز می کند و او را می بینم. 

او همان زیبا رویی است که هزاران یوسف نزد او سیاه برزنگی هستند!  

 

اندر احوالات دل من شغب بیداد می نماید. 

کیست او را یاری نماید؟

دوشنبه 19 مرداد ماه سال 1388
شایعه تجاوز جنسی به پسران و دختران زندانی

مهدی کروبی، از نامزدهای معترض به نتایج انتخابات در ایران، در نامه ای به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان، از او خواسته درباره شایعاتی که درباره تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاه ها پخش شده است، تحقیق کند.

این نامه که در وب سایت رسمی حزب اعتماد ملی منتشر شده، تاریخ ۷ مرداد یعنی ۱۲ روز پیش را دارد و پسر آقای کروبی در توضیح آن نوشته است که پدرش این نامه را ده روز بعد از فرستادن خصوصی برای آقای هاشمی و در حالی که جوابی از او نگرفته است، برای عموم منتشر می کند.

آقای کروبی در نامه خود خطاب به آقای هاشمی می نویسد: "عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح کرده اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزیده‌اند."

آقای کروبی گفته است اگر "این رفتارهای شناعت آمیز" را "به طور متواتر از افراد مختلف که در روزهای اخیر آزاد شده اند" نشنیده بود، باورشان برایش سخت بود.

آقای کروبی از رئیس مجلس خبرگان رهبری خواسته است این موضوع را "به صورتی که صلاح می داند" با حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر ایران، در میان بگذارد و نیز هیاتی برای بررسی این مساله تشکیل دهد. آقای کروبی اعلام آمادگی کرده است که مسئولیت تحقیق و بررسی جهت تعیین صحت و سقم این اخبار را برعهده گیرد.

مهدی کروبی در نامه خود از منابع خبری خود نام نبرده، اما نوشته است: "افرادی این مطالب را به من گفته‌اند که دارای پست‌های حساس در این کشور بوده‌اند. نیروهای نام و نشان داری که تعدادی از آنها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده‌اند. این افراد اظهار داشته‌اند اتفاقی در زندان‌ها رخ داده است که چنانچه حتی اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی."

آقای کروبی گفته است که گمان نمی کند کسانی که در ۱۵ سال مبارزه با حکومت پهلوی (از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷) در زندان بوده اند، از جمله خود او و آقای هاشمی، چنین چیزهایی را "دیده یا شنیده باشند".

مهدی کروبی در بخش دیگری از نامه خود به "حوادث تلخ" دیگری که بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران رخ داد اشاره کرده است: "از دستگیری‌های بی‌حساب و کتاب، از ضرب و شتم و وارد کردن جراحات تا شهادت فرزندان این کشور، از حمله به خانه‌های مردم تا فاجعه خونین کوی دانشگاه و برخوردهای خشن و وحشت‌انگیز حتی با خانم‌ها در سطح خیابان‌های شهر، که تاکنون سابقه نداشته است ... از برخوردهای خشن و بی‌محابا، بر سر مردم باتوم را خرد کردن، آنچنان که بعد از گذشت قریب به ۴۰ روز همچنان اوضاعشان غیرعادی است و عوارض آن روی بدنشان قابل مشاهده است. هتاکی و ابراز دشنام و فحاشی رکیک به افراد و نثار نوامیس بازداشت‌شدگان و مردمی که برای نماز جمعه آمده بودند."

آقای کروبی در پایان نامه خود تاکید کرده که فقط دو نسخه از این نامه تهیه کرده که یکی مهر و موم شده برای آقای هاشمی ارسال و دیگری نزد خود او نگه داشته شده است. اما به گفته پسر آقای کروبی، با توجه به این که آقای هاشمی هنوز هیچ واکنشی به این نامه نشان نداده، پدرش تصمیم به انتشار عمومی آن گرفته است.

شنبه 10 مرداد ماه سال 1388
مثل شقایق

دست های من در انتظار نوازش موهای تو... 

لب های من در انتظار بوسیدن لب های تو... 

بگو کنون باز با که هستی؟ 

بجای من که را می پرستی؟ 

 فقط ۱بار دگر میخواهم تو را ببینم... 

 

اینجا تو این حصار در حال مرگ هستم! 

 

یادته؟ 

چقدر التماس کردی نروم ؟ 

 

من نرفتم ! 

اما توکجایی؟ 

چه زمانی عطر شقایق مرا مست خواهد کرد؟ 

 

من قلب پاره ام را دریدم و برایت جامی ساختم تا جانم را بگیری . 

کفش طلایی را ... 

عطر من را بیاد بیاور و رایحه باران روی خاک رس را... 

من رنگین کمانم و تو... 

 

توهمان هدیه الهی که یارای همسفر شدن با مرا داری. 

من در انتظارت شبها را به سحر رساندم و اشکهایم مهری از وجودم بود... 

بیا... 

 

تنها به عرش نخواهم رفت. 

تو بال وپرم باش.

سه شنبه 6 مرداد ماه سال 1388
بیانیه های مراحع تقاید برای وقایع بعد انتخابات

میگویند شده ام بدبین   بیا زیبایی را ببین 

واکنون  هستم بیمار      که گل را میبینم تار 

 

آیت‌الله یوسف صانعی، از مراجع تقلید قم، می‌گوید: ظلم‌هایی مانند ضرب و جرح و قتل و زندانی کردن انسان‌هایی که هیچ پناهگاهی جز خداوند ندارند از گناهان کبیره به شمار می‌رود.

آیت‌الله یوسف صانعی، از مراجع تقلید قم، می‌گوید این‌گونه ظلم‌ها (ضرب و جرح و قتل و زندانی کردن انسان‌ها، اذیت  آنها در زندان‌ها و سلول‌ها) به کسانی که هیچ پناهگاهی جز خداوند ندارند از گناهان کبیره به شمار می‌رود.این مرجع تقلید در پاسخ به نامه جمعی از اصلاح‌طلبان، یا آنچه شخص آیت‌الله صانعی آن را «تظلم‌های کتبی» خوانده، آورده است که «باید به سمتی حرکت کنیم که منطق، آزادی بیان، صدق و راستی و دفاع از حقوق انسان‌ها جایگزین ظلم، ستم، دروغ و شکنجه روحی و جسمی که ماحصل دولت های غیر مردمی، مستبد و خودخواه است» جمعی از اصلاح‌طلبان از جمله محمد خاتمی، مهدی کروبی و میرحسین موسوی در نامه‌ای به مراجع قم که خبرگزاری ایلنا روز شنبه آن را منتشر کرد، آورده بودند که از نظر آنها تنها راه برون رفت از وضعیت جاری کشور، اقدام قاطع و شفاف نسبت به توقف فرایند امنیتی ساختن فضای پس از انتخابات، آزادی تمامی بازداشت‌شدگان و بازگرداندن روند رسیدگی به اتهامات به مجاری قانونی است.از این رو در همان نامه از روحانیون بلندپایه قم خواسته بودند که «پیامدهای زیانبار اتخاذ شیوه‌های قانون‌گریزانه را به دستگاه‌های ذیربط خاطرنشان» کنند.آیت‌الله صانعی در پاسخ به این درخواست در نامه خود آورده است: «متاسفانه همانطور که در نامه شما اشاره شده، مدتی است که شاهد افتراء، دروغ و تضییع حقوق مردم، بازداشت و زندانی نمودن، ظلم و آزار و شکنجه های روحی و حتی کشتن مردمی که برای دفاع از حق خود تظاهرات مسالمت آمیزی را داشته اند، هستیم».این مرجع تقلید بلندپایه که از شاگردان برجسته دروس فقهی امام خمینی به شمار می‌رود در ادامه نامه خود آورده است: «اینجانب به حکم لزوم جلوگیری از ظلم ظالمین به همه کسانی که سبباً یا مباشراً در ضرب و جرح و قتل و زندانی کردن انسان ها از اقشار مختلف مردم دخالت می‌کنند و به اذیت آنها در زندان ها و سلول ها ـ که خود ظلم مضاعفی به آنان می باشد ـ می‌پردازند، می‌گویم که اینگونه ظلم‌ها به کسانی که هیچ پناهگاهی جز خداوند ندارند، از گناهان کبیره به شمار می‌رود».وی در ادامه ابراز امیدواری می‌کند که «تا فرصت هست زمینه آزادی تمام زندانیان فراهم شده و اجازه برگزاری مراسم به خانواده شهدای حوادث اخیر داده شود» و در ضمن از همه آنهایی که به نحوی در بروز حوادث اخیر دخیل بوده‌اند، می‌خواهد که توبه کرده و رضایت مضروبین و آسیب دیدگان را جلب کنند.اایشان که مرجع تقلید شیعه  هستند در کارنامه خود عضویت در شورای نگهبان و دادستانی انقلاب در زمان رهبری امام خمینی را نیز دارد از مقام‌های حکومتی می‌خواهد که به آنچه آن را «نصایح خیرخواهانه آیت‌الله هاشمی» خوانده توجه کنند «تا پرونده دولت بیش از مسئله انتخابات و عدم مشروعیت شرعی و مقبولیت که بوسیله قانون اساسی با رأی قطعی و بدون تردید توده مردم حاصل می شود، سنگین تر نگردد».اکبر هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه ۲۶ تیر ماه خواستار آزادی دستگیرشدگان وقایع اخیر، آزادی رسانه‌ها، و امکان پخش عمومی آراء و نظرات معترضان به نتایج انتخابات از طریق رسانه‌های عمومی شده بود.آیت‌الله صانعی همچنین در این نامه که روز یکشنبه منتشر شده از مقام‌های حکومتی می‌خواهد که «به جای توجه به اعتراض توده‌های مردم در داخل و خارج، سینه وقلب جوانان را نشانه نروند که همه ظلم‌ها و اذیت‌ها و اعتراف‌گیری‌ها و دروغ پردازی‌ها نه تنها منجر به تقویت حکومت نمی‌شود بلکه موجب ضعف و بغض مردم نسبت به حکام خواهد شد و در نهایت ناله مظلومان، قطعاً ذلت و گرفتاری ستمکاران را در زمانی نه چندان دور به دنبال خواهد داشت».پایان نامه آیت‌الله صانعی به نامه جمعی از اصلاح‌طلبان دعوت آنها به وحدت است و اینکه «مبادا فشارها و اذیت ها و حق کشی ها موجب یأس و نا امیدی شما گردد و خواسته ستمکاران تحقق یابد».وی به اصلاح‌طلبان توصیه می‌کند که «راه احقاق حق» را بدون خشونت، با رعایت حفظ امنیت و رفتار مسالمت‌آمیز ادامه دهند.پیش از آیت‌الله صانعی، آیت‌الله موسوی اردبیلی یکی دیگر از مراجع تقلید نیز روز یکشنبه با انتشار بیانیه‌ای با «بغرنج» خواندن شرایط کنونی کشور از مسئولان جمهوری اسلامی خواسته است، با آزاد کردن افراد بازداشت شده و جبران خسارت‌های وارد آمده در جهت بازسازی اعتماد مردم به نظام تلاش کنند.آیت‌الله موسوی اردبیلی در بیانیه خود با «تأسف بار» خواندن حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران نوشته است: «حرمت‎شکنی‎ها و ایراد اتهاماتی که در دادگاه‌های صالحه ثابت نشده‎اند، به بزرگان و شخصیت‌های ملی و دینی، نه تنها جامعه را آرام نمی‎سازد بلکه آتش فتنه را شعله‎ورتر می‎کند.»اعتراض گروهی از روحانیون ایرانی به رخدادهای پس از انتخابات در ایران، اندکی پس از آغاز درگیری‌ها و بالا گرفتن بحران آغاز شد.پیشتر آیت‌الله منتظری در  آغاز تیرماه با انتشار بیانیه‌ای ضمن انتقاد شدید از برخوردهای «تند و غیرعقلایی» سردمداران حکومتی، از مردم ایران خواست تا «خواسته‌های منطقی و بر حق» خود را با متانت و آرامش پیگیری کنند.

سه شنبه 23 تیر ماه سال 1388
خوک ها...

ستاره ها اینجا نابینا هستند وخورشید زرد نیست و فقط نیمچه مغز کوچک مرا میسوزاند. 

 

ماه شکلک در می آورد و آب حتی تف هم نمی کند. 

 

در این حصار سیاه مثل گوانتانامو هر کس پالان کهنه ای دارد فخر می فروشد. 

اینجا از زشتی هاحرف می زنند  و خودشان چنان پست هستند که مرا یاد بنی عباس می اندازند.معلم اخلاق شده اند ! 

 

طاس و کور و لنگ... 

تنفسم را کرده اند تنگ. 

برای اندکی ادرار  

کلی کنی اصرار 

 

یک کوتوله می خواهد بر تو ریاست کند وقبیله بازی ها هر روز بیشتر ما را در گنداب میبرد. 

ترک و کرد و بلوچ وشمالی وعرب... 

مهم اتحاد است... 

نه آن لهجه وزبانت! 

اینجا دل خوشی مشروب است و زنا و حرام زادگی... 

امادلخوشی من احترام به شاخه گلی است زشت تر از خار... 

کی ما ایرانی ها می خواهیم درست شویم؟ 

درجه داران چنان مغرور که گویی با سگ حرف می زنند و xطوری بر خورد میکند که از خدا هم بالاتر است. 

نترس فردا میمیری ظالم! 

تو در میان مدفوع دفن خواهی شد و هر نژاد پرستی هم مثل تو که به دنبال زیبا رویانمنحرف است با ابلیس محشور میشود. 

 

خدا رحمت کند ایرج بسطامی و تصنیف گلپونه های وحشی را که برای من سرود! 

 

برمن خرده نگیرید و راهنمایی کنید. 

لعنت خدا بر همه افرادی که سیستم خفقان را در لوای مقدس بوجود آورد... 

بدتر از خوکهای کثیف... 

زجر بکشید یا توبه کنید و از ظلم دست بر دارید.

پنجشنبه 18 تیر ماه سال 1388
مگس آباد

اینجا همه یبوست دارند. 

هرکی فکر خودشه. 

مردها پریود هستند. 

غذا پر از کثافته. 

همه دروغ میگن. 

ترسو هستند. 

پر از شهوت. 

زن نیست. 

بیرون حصار اجباری زنها جنب. 

افکار شوونیستی. 

حرفهای فاشیستی. 

عقاید دیکتاتوری. 

حرف زور. 

ریا.  

 فحاشی.  

مملو از عقده. 

در حال تحقیر. 

خفقان شدید. 

فاضلاب بالا زده. 

شمر آب رابسته. 

منم تنها و کوفته و خسته. 

تکبر کاذب. 

دروغ شدید. 

از همه بدتر کدخدایی که فراموش کرده هیچ...نیست.

خداوندا ما را نجات بده. 

دوشنبه 15 تیر ماه سال 1388
دستور قوه قضائیه برای برخورد با شبکه های ماهواره ای و سایت

آیت ا...محمود شاهرودی رئیس قوه قضائیه ایران با صدور بخشنامه ای از دادگاههای این کشور خواسته تا با "توسعه روز افزون شبکه های ماهواره ای مخالف نظام" به طور جدی برخورد کنند.

آقای شاهرودی روسای دادگستری استانها را موظف کرده تا شعبه هایی را برای رسیدگی به پرونده های مرتبط با ماهواره ها و سایت ها در نظر بگیرند و این شعبه ها برای بررسی پرونده ها "از نظرات کارشناسان و مسئولان امنیتی نهادهای مرتبط جهت شناسایی مقاصد، اهداف و پشتیبانی های مالی و سیاسی و اطلاعاتی" شبکه های ماهواره ای استفاده کنند.

رئیس قوه قضائیه ایران همچنین گفته تمامی کسانی که به "نحوی از انحاء" با شبکه های ماهواره ای همکاری نمایند و یا "در قالب هسته های سازمانی که از طریق سایت های اینترنتی ایجاد می شود" عضو شوند، براساس قانون مجازات اسلامی، مجازات خواهند شد.

این بخشنامه در پی وقایع بعد انتخابات ریاست جمهوری صادر شده است که دولت ایران معتقد است بخشی از این وقایع با هدایت شبکه های ماهواره ای خارج از این کشور، شکل گرفته است.

در روزهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری، تعدادی از سایت های اینترنتی توقیف و فیلتر شدند و در پخش بخشی از برنامه های تلویزیونی ماهواره ای نیز اختلال ایجاد شد.

آیه ا... شاهرودی در این بخشنامه از قضات خواسته که پرونده های مرتبط با ماهواره را بر اساس ماده های " 498، 499، 500، 504، 508 و تبصره ماده 510 قانون مجازات اسلامی محاکمه کنند.

این مواد قانونی در بخش "تعزیرات" و "جرایم ضد امنیت داخلی و خارجی" قانون مجازات اسلامی ایران قرار دارند و مجازات این بخش، حبس تا ده سال و همچنین مورد محاربه را در بر می گیرد، که یکی از مجازاتهای آن اعدام است.

بخشی از این مواد مربوط به تشکیل جمعیت یا گروه های بیش از دو نفر در داخل و خارج و یا عضویت آنها است که "هدف آن بر هم زدن امنیت کشور باشد."

بخشی نیز مربوط به جاسوسی است و اگر کسی "بدون آنکه جاسوسی کند و یا جاسوسان را مخفی نماید، افراد را به هر نحو شناسایی و جذب نموده و جهت جاسوسی علیه امنیت کشور به دولت خصم یا کشورهای بیگانه معرفی کند" مجازات خواهد شد.

یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388
موسوی: ابطال انتخابات یا تشکیل شورای حکمیت مستقل

میرحسین موسوی، نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران که به نتایج اعلام شده این انتخابات اعتراض دارد، تأکید کرده که بازشماری آرا راه چاره نیست و تنها راه جلب اعتماد عمومی ابطال انتخابات است.

آقای موسوی روز شنبه ۶ تیر (۲۷ ژوئن) با انتشار نامه ای خطاب به شورای نگهبان، 'هیأت ویژه' پیشنهادی این شورا را رد کرد اما گفت که آماده پذیرش حکمیتی مستقل است.

سخنگوی شورای نگهبان یک روز پیش تر گفته بود که این شورا 'هیأتی ویژه' را برای بررسی انتخابات و بازشماری ده درصد آرا تشکیل می دهد و از نامزدهای معترض خواسته بود نمایندگان خود را برای حضور در بازشماری معرفی کنند.

اما آقای موسوی عقیده دارد: "منحصر کردن رسیدگی به شکایات مربوط به تخلفات انتخاباتی به بازشماری ده درصد صندوق های رأی نمی تواند به جلب اعتماد و اطمینان مردم کمک کند و افکار عمومی را در خصوص نتایج اعلام شده اقناع نماید".

او نوشته است که "حجم تخلفات و اقدامات مغایر قانون" به حدی است که چاره ای جز "ابطال انتخابات و برگزاری مجدد آن" وجود ندارد.

او با اشاره به ماده ۳۳ قانون انتخابات ریاست جمهوری ایران نوشته است که تخلفات صورت گرفته در این انتخابات از مصادیق "تأثیر در نتیجه کلی انتخابات" است.

آقای موسوی نوشته است از آنجا که بخشی از تخلفات صورت گرفته "بنابر اعلام شورای نگهبان" خارج از "دایره صلاحیت بررسی" این شورا است و بخشی از اعتراضات به عملکرد تعدادی از اعضای این شورا مربوط می شود، شورای نگهبان یا هیأت منتخب این شورا نمی توانند "داوری منصفانه" داشته باشند.

او افزوده است: "برخی از افراد این هیأت در انتخابات موضع بی طرف نداشته اند و نسبت به نتایج آن، پیش از بررسی، اعلام موضع کرده اند".

با این وجود آقای موسوی نوشته است: "برای اینکه راهی جهت رسیدگی از طریق یک هیأت حکمیت ملی گشوده بماند... پیشنهاد می کنم که موضوع به حکمتی شرعی و قانونی و مستقل که مورد اتفاق نامزدها و حمایت آن دسته از حضرات آیات و مراجع عظام تقلید که حل و فصل موضوع را پیگیری نموده اند باشد، ارجاع داده شود".

تخلفاتی که 'مصداق تأثیر در نتیجه کلی انتخابات' است

آقای موسوی در نامه خود به شورای نگهبان، مواردی را برشمرده که به گفته او در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران واقع شده و ابطال انتخابات را "اجتناب ناپذیر" می کند.

او استفاده وسیع از امکانات دولتی و منابع عمومی و همچنین دخالت اعضای دولت به نفع "نامزد حاکم" را از جمله این تخلفات دانسته است.

آقای موسوی همچنین "خرید رأی از طریق توزیع سود سهام عدالت و پرداخت های نقدی به خانواده های تحت پوشش نهادهای حمایتی"، "پرداخت پول به اعضای شوراهای اسلامی و افراد ذی نفوذ"، "عدم اخذ رأی از بخش قابل توجهی از واجدان شرایط با محدود کردن زمان انتخابات و تخلفات متعدد"، "چاپ حدود ۲.۵ میلیون تعرفه جدید( برگه ی رای ) بدون شماره سریال و با مجوز یکی از اعضای شورای نگهبان"، "توصیه به رأی دادن به نامزد مشخص توسط اعضای شعبه و ناظران"، "ایجاد رعب و وحشت برای رأی دهندگان در هفته منتهی به روز اخذ رأی"، "حمله به ستادها و هواداران و تجمعات قانونی تبلیغاتی"، "ایجاد محدودیت های متعدد برای نمایندگان ناظر ستادها" و "قطع سرویس پیام کوتاه در روز رأی گیری به عنوان ابزار پیش بینی شده برای نظارت" را از جمله دیگر موارد تخلف برشمرده است.

او همچنین به آنچه "طراحی ساز و کار غیر قابل نظارت و مغایر قانون برای تجمیع آرای شمارش شده و اعلام نتایج آرا" خوانده، اعتراض کرده است.

آقای موسوی "بخش هایی از نیروی مسلح" را به "مداخله گسترده" در قبل و حین انتخابات متهم کرده و نوشته است که این کار "خلاف نص صریح" نظر امام خمینی بوده است.

او همچنین نوشته است: "حمله به ستادهای انتخاباتی در شهرستان ها و تهران و پلمپ ستاد مرکزی اینجانب و دستگیری رئیس و اعضای فعال آن موجب اخلال در گردآوری کامل اسناد و مدارک تخلفات انتخاباتی گردید".

این در حالی است که شورای نگهبان و وزارت کشور نامزدها را به طرح "ادعاهای کلی" و عدم ارائه "شواهد و مدارک مستند" در مورد شکایات خود متهم می کنند.

دوشنبه 1 تیر ماه سال 1388
چه افرادی پس از اعلام نتایج انتخابات بازداشت شده اند؟!

مدتی پس از اعلام نتایج دهمین دوره انتخابات ر یاست جمهوری ایران، برخی از چهره های سیاسی و اجتماعی و همچنین روزنامه نگاران ایرانی که در شمار هواداران دو نامزد اصلاح طلب این انتخابات بودند، توسط نیروهای امنیتی در تهران و شهرهای مختلف ایران بازداشت شدند.

این بازداشت ها که از روز شنبه ۲۳ خرداد آغاز شده بر اساس گزارش های دریافتی از ایران همچنان ادامه دارد. برخی از گزارش ها از بازداشت های وسیع در شهرستان های ایران حکایت می کند که شماری کثیری از این افراد را دانشجویان معترض تشکیل می دهند.

اخبار مربوط به بازداشت های پس از اعلام نتایج انتخابات ایران در صورت رخداد تایید شده تازه، روزآمد خواهد شد. 

فائزه هاشمی

فائزه هاشمی، از فرزندان اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران است. خانم هاشمی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده "زن" و از نمایندگان مجلس در دوره پنجم است. خانم هاشمی از حامیان نامزدی میرحسین موسوی است و در جریان اعتراضات مردمی نیز با حضور در جمع معترضان در خیابان، از اعتراض آنها حمایت کرده بود.

سعید حجاریان

سعید حجاریان از اعضای دفتر مرکزی حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی و از چهره‌های جنبش دوم خرداد و معروف به نظریه پردازان جریان اصلاحات است. آقای حجاریان در سال ۱۳۷۸ در مقابل شورای شهر تهران مورد سوء قصد نافرجام قرار گرفت اما بر اثر این سو قصد، دچار اختلالات گفتاری و در حال حاضر بدون صندلی چرخدار قادر به حرکت نیست. آقای حجاریان از موسسان وزارت اطلاعات ایران است و مدتی هم در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی روزنامه "صبح امروز" را منتشر کرد که در اردیبهشت ۱۳۷۹ توقیف شد.

محمد عطریانفر

محمدعطریانفر از اعضای هیات موسس و شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران است. آقای عطریانفر در خلال سال های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ در دوران وزارت کشوری عبدالله نوری مدیر کل سیاسی این وزارتخانه بود. او پیش از این نیز رئیس حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی بود. تا پیش از انتخاب محمود احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران، آقای عطریانفر سردبیر روزنامه همشهری بود که متعلق به شهرداری تهران است.

محسن امین زاده

محسن امین زاده رئیس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان حامی میرحسین در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود. آقای امین زاده از دانشجویان حامی تسخیر سفارت آمریکا در تهران بود که بعدها از موسسان جبهه مشارکت ایران اسلامی شد. او به مدت هشت سال معاون وزیر خارجه ایران در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی بوده است.

مصطفی تاج زاده

مصطفی تاج زاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و از اعضای سازمان مجادهدین انقلاب اسلامی است. این دو تشکل سیاسی اصلاح طلب در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران از نامزدی میر حسین موسوی حمایت می کردند. آقای تاج زاده در دولت محمد خاتمی مدتی معاون وزارت کشور ایران بود.

عبدالله رمضان زاده

عبدالله رمضان زاده، سخنگوی دولت محمد خاتمی پس از استعفای عطاالله مهاجرانی است. آقای رمضان زاده پیش از این رئیس اداره‌ طرح و برنامه‌ وزارت کشور، مدیر کل سیاسی وزارت کشور و استاندار کردستان بوده است. او اینک از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی است.

محمد علی ابطحی

محمد علی ابطحی روحانی اصلاح طلب و از چهره‌های جنبش اصلاحات در ایران است. او در دولت محمد خاتمی مدتی رئیس دفتر رئیس‌جمهور بود و سپس به معاونت پارلمانی و حقوقی ریاست جمهوری ایران برگزیده شد. آقای ابطحی در این دوره از انتخابات پس از کناره گیری محمد خاتمی از نامزدی در انتخابت، از نامزدی مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی حمایت کرد.

بهزاد نبوی !

بهزاد نبوی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران است. او در دولت اول میر حسین موسوی، وزیر مشاور در امور اجرایی بود. آقای نبوی در دوره ششم مجلس شورای اسلامی نماینده تهران شد و از نواب ریاست این مجلس بود و صلاحیت او برای نامزدی در دوره هفتم مجلس از سوی شورای نگهبان رد شد.

محسن میردامادی

محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی است. آقای میردامادی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بود که در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ سفارت آمریکا در تهران را به اشغال درآوردند. آقای میردامادی در مجلس ششم نماینده و رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بود، اما صلاحیت او برای انتخابات مجلس هفتم مورد تأیید شورای نگهبان قرار نگرفت.

محسن صفایی فراهانی

محسن صفایی فراهانی رئیس سابق فدراسیون فوتبال و رئیس هیات اجرایی جبهه مشارکت ایران اسلامی است. در یکی از مناظره های تلویزیونی در جریان رقابت های دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، محمود احمدی نژاد اتهام هایی را متوجه آقای صفایی فراهانی کرده بود که به واکنش منفی و تصمیم به شکایت از سوی آقای فراهانی منجر شد.

هدایت الله آقایی

هدایت الله آقایی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران است که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از نامزدی میرحسین موسوی حمایت می کرد.

عیسی سحرخیز

عیسی سحرخیز از چهره های فعال سیاسی و مطبوعاتی در ایران است که در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی مدتی مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود.

داوود سلیمانی

داوود سلیمانی از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی است. آقای سلیمانی از نمایندگان مجلس ششم بود که صلاحیت او برای شرکت در انتخابات مجلس هفتم مورد تایید شورای نگهبان قرار نگرفت.

علی تاجر نیا

عـلـی تاجرنیا از مسئولین ستاد تهران میرحسین موسوی نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است. آقای تاجرنیا از اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی و از نمایندگان اصلاح طلب مردم مشهد در مجلس ششم است.

جهانبخش خانجانی

جهانبخش خانجانی سخنگوی وزارت کشور در دولت محمد خاتمی و عضو حزب کارگزاران سازندگی است. آقای خانجانی دراین دوره از انتخابات معاون تبلیغات و اطلاع رسانی ستاد استان تهران میر حسین موسوی بود.

محمد توسلی

محمد توسلی نخستین شهردار تهران بعد از انقلاب اسلامی است. او عضو شورای مرکزی و رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران است. این نهضت آزادی از مهدی کروبی و میرحسین موسوی هر دو نامزد اصلاح طلب دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری حمایت می کرد.

احمد زید آبادی

احمد زیدآبادی روزنامه نگار و دبیرکل سازمان ادوار تحکیم است که در این دوره از انتخابات از نامزدی مهدی کروبی حمایت می کرد.

سعید لیلاز

سعید لیلاز از مدیران اقتصادی در دولت محمد خاتمی است. او از نامزدی میرحسین موسوی در انتخابات حمایت کرده است.

عبدالفتاح سلطانی

عبدالفتاح سلطانی وکیل دادگستری،عضو کانون مدافعان حقوق بشر و عضو هیات مدیره کانون وگلای دادگستری است. او وکالت چندین پرونده‌ که دارای جنبه حقوق بشری است را دارا است.

محمد قوچانی

سردبیر روزنامه اعتماد ملی ارگان حزب اعتماد ملی است که در دبیر کل آن، مهدی کروبی نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران بود.

شهاب طباطبایی

شهاب طباطبایی، رئیس ستاد جوانان حامی میر حسین موسوی است.

بهمن احمدی امویی

بهمن احمدی امویی روزنامه نگار و از نویسندگان اصلاح طلب است.

ژیلا بنی یعقوب

ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار و از نویسندگان اصلاح طلب و از فعالان حقوق زنان است.

کیوان صمیمی

کیوان صمیمی مدیر مسئول ماهنامه نامه و از چهره های نزدیک به نیروهای ملی مذهبی است.

عبدالرضا تاجیک

فعال سیاسی و روزنامه نگار و از چهره های نزدیک به نیروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی ایران است.

مهسا امر آبادی

مهسا امر آبادی خبرنگار روزنامه اعتماد ملی ارگان حزب اعتماد ملی به دبیرکلی مهدی کروبی است.

محمدرضا جلایی پور

محمد رضا جلایی پور مسئول و سخنگوی پویش حمایت از میر حسین موسوی و فرزند حمیدرضا جلایی پور مدیر مسئول روزنامه توقیف شده "جامعه" است.

سمیه توحید لو

سمیه توحیدلو کارشناس ارشد جامعه شناسی و فعال سیاسی و نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت است. خانم توحید لو از وبلاگ نویسان حامی میرحسین موسوی است.

رجبعلی مزروعی

رجبعلی مزروعی، روزنامه نگار و رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران است.

پنجشنبه 28 خرداد ماه سال 1388
بهشت هیچ کجا نیست ۲

درختان زیتون و انجیر دورتر دیده می شدند و شکوفه های گیلاس را به بینی ام می مالیدم .
به به ...به به ....چه منظره زیبایی حکم یدرک و لا یوصف دارد .
عجب دشت سر سبزی ،چه گلهای زیبایی پر از درختان خوشگل تر از حور...
دوست داشتم دستیار آسمان بودم و یار آسمانی می داشتم ،از آن دسته کسانی که مرا جای رب النوع بپرستند و من به سمت او نماز و نیایش ....
خر مگس های پژمرده ای که می بینم می توانند دریا را هم مسموم کنند ولی به گفته بزرگی انسان در سارسر زندگی بیش از 3 دوست نمی تواند بیابد و تاویل من ان است که در نوع جنس خود فردی که حسود و کوته فکر و با ترس  نباشد و برای جنس مخالف ، فردی که لطیف تر از پدر و مادر ....
این حرفها را دل مرور می کردم و در ذهن تجسم که نگاه پارازیت گرسنگی همه چیز را در هم ریخت و به سمت انار حمله ور شدم و چند انار را مجروح و سپس کشتم .
خون انار از دست و دهانم می چکید و همه میوه ها با نفرت نگاهم می کردند و خود را به رودخانه رساندم و بی هوش در آب افتادم ،از خستگی .
جریان آب شدید بود و رودخانه یاغی و سرکش و می خواست مرا ببلعد که دستی رسید و مرا کناری کشید.
یک...یک .... بانوی جوان و چشمان سبزآبی ، ضمیر را یاد رنگین کمان می اندازد .
باور کردنی نبود....
از زمینی ها طعم مرگ را می چشیدیم و از اینجا طعم تولد.
دستهای او حریر بود و دیبا و برلیانی و بینی کوتاه با چشمانی شهلاو ابروی کمانی.
دوباره خون ریزی قلب آغاز شد و دریچه عسلی آن باز.
بانو بوسه ای زد و حبابی جلوی سوراخ را گرفت و با رضایت تمام از کار او بوسه ای بر گونه ای نمدارتر از شبنم او زده و برخلاف انتظارم لبحندی به طروات باران زد و من بیچاره  کمبود معجزه الهی دچار هیجان شدم و دو قطره نه ، سه قطره اشک ریختم و جنان داغ بود که دست او را سوزاند و علت آن بود که اشکهایم را در صدف گذاشت تا مروارید شود.
سلسله جبال استوار به رنگ دالچین سپری برای غروب شده بودند و پرتوهای نور بر موهای بانو باعث شده بود که او چشمه نور شود و جانشین شمس.
از بوی گلهای دشت گیج شده بود مرو از شوق بانو گنگ
نامش را پرسیدم و  گفت :نام یک قرداد زمینی است ، اما لقبم تنها است.
با خطوری که از ذهنم می گذشت گفتم :چرا تنها ؟ فقط خدا یکتا و بی شریک است و همه ما نیاز به همدم و همرنگ داریم.
هوا تاریک شد و ستاره ها سلام کردند و ماه درور گفت و من متحیر از شنیدن صدای نجم و قمر و بیشتر از اجتماع غزال های سفید و اسب های لیمویی رنگ .
وضو ساختم و نمازی خواندم و کنار سفره بانو تنها نشستم و نان جوین و مقداری زیتون خوردیم و چنان از دیدن او خوشحال که مدام ذکر لبم بود :سپاس خدا را...
هر وقت به چشمانم خیره می شد سرم را پائین میانداختم ، چرا که دیدن او مثل نگاه به خورشید بود و شغب شهر دلم را ویران کرده بود و خون منقبض و صورت منبسط .
و من در حال سکته ، چراکه برایم بسیار لذت بخش و مهیج بود .
بانو گفت :نام تو چیست ؟
نفسی تازه کردم ،انگار که خداوند پرسش کرده و فشار نیروهای مثبت سرو صورتم را نوازش .پاسخ دادنم همانند لکنت گویان بود :مهم نیست که هستم .....اما تنها هستم ...خیلی .
بانو لبخندی زد و دندانهای سفیدش که مثل سر قله کلیمانجارو بود گفت :تو از زمین می آیی و چطور تنهایی؟
از چشمانم خون اشک ریخت ، انگار که زخمی پر از عفونت باز شده باشد ، گفتم : زمین ملک شیطان و بهشت احمقان و پستان است و بنده در میان کسانی زندگی کردم و از گناهان به دور بودم و مذمت شدم  و دوستانم تیر باران کردند مرا با ربانهای چرک و خنجرهای زهر الود وارد کردند و هرچه به دنبال یار بودم بی نتیجه بود .
دختران زمینی آنقدر عجیب و حتی نادان هستند که ارزش قلم چشم و رژ لبشان را بیش ازتمام ارزشهای بشریت میدانند!
آنها به دنبال کلاغی بد صدا هستند که خود را درآسیاب سپید کندومن کبوتر کبودی که مرا شوم میدانستند.
پس تنها شدم!
چرا که هنگامی که از پرواز میگفتم از خوابیدن میگفتندو زمانی که از علم حرفی بود آنها ساعات شهوت را می نگریستند.
بهر حال کسی عاشقم شد که مثل راهبه ها بود.
همه سیاه بودند و اوسپیداما لرزان مانند بید.
اومدعی بود من نفسش هستم وآنقدر نیکیکرد تا معبدم شد.
برای او به زیر اقیانوس آمدم وقطعه ای پیانو نواختم.
لام...لالالالاااام...تیس....لام .
بام...بابابابامممم.....
ها ها ها هاهاااااااااا....
هه هه هه هه...
آآآآا....
اما جان سپردم وزیر آب مدفون شدم!
وقتی پی بردم با کفتار زشتی دسیسه چیده است دیگر دیر بود و روح از جسمم رفته بود.
آه.
بانو گریست ودر حالی که سرش پایین بود گفت:آن کفتار از من هم سوء استفاده کرد و هنگامی که از قتلت پشیمان گشتم و ...
بانوخودش را روی پایم انداخت ومن خنده ای به تلخی زقوم زدم وگفتم:تو اینجا چه میکنی؟
اینبار چه نقشه ی پلیدی بر سر داری؟؟!
هنوز در دوزخیم!!!

چهارشنبه 13 خرداد ماه سال 1388
یک داروی عالی برای پیشرفت ایرانی

 معمولا کتاب های سیاسی جناحی است و تعریفی از جناح های کاذب !اما کتابی را میشناسم که هر مخالف و حتی محتاط را به فکر وا میدارد وانصافا جزو بهترین کتاب هایی است که مطالعه کرده ام واز لحاظ سیاسی درجه ۱است. 

توصیه میکنم  حتی کسانی که از سیاست بدور هستند حتما این گنج را که نوشته استاد گرانقدر و جوان ایرانی جناب آقای سعید حاجی هاشمی است مطالعه کنید.

در ذیل مقدمه کتاب را بخوانید :

مقدمه آقای دکتر محمود سریع القلم (کتاب توسعه و توسعه نیافتگی نوشته آقای سعید حاجی هاشمی)

حدود،ثغورو چگونگی توسعه یافتگی همچنان موضوع رایج نهاد دولت و جامعه ایران است .آنچه که تاریخ یک قرن اخیر کشور  شاهد آنست فقدان جمع بندی و اجماع میان سیاست مداران و اندیشمندان برای شروع مسیری است که بتواند کشور را در مسیر کشورهای نسبتا موفق درحال توسعه قرار دهد.

اگر چنین موضوعی را بخواهیم کالبد شکافی کنیم و علل آنرا بهتر متوجه شویم ،شاید در این سوال انرا فرموله نمائیم:

کدام مبانی فکری و فرآیند اجرایی ،عقلانیت را در ایران نهادینه خواهد کرد ؟

به نظر می رسد کانون بحث ،فراگیر کردن عقلانیت باشد تا اینکه از نحوه فکر کردن افراد و وظیفه شناسی آنان تا آسفالت خیابانها و الودگی هوا تغییر پیدا کرده و بهبود پیدا کند.

عقلانیت در ایران با عقلانیت در جوامع دیگر به عنوان فعالیت های تغییر ،تفاوت ماهوی ندارد.حداقل عقلانیت در بحث توسعه یافتگی حکم جهان شمولی دارد و برخاسته از ساز و کار و تجربیات و تراکم بومی ملتها نیست .اگر این پایه و مفروض را بپذیریم ،سوال بعدی اینست که چه راهها و روشهایی پیش رو برای بسط عقلانیت و در نهایت برای تحقق همه جاذبه توسعه یافتگی وجود دارد

شرح فرایند عقلانیت و بسط تدریجی آن بر پایه تجربه ملتهای شرق و غرب بر اصول زیر استوار است:

1-     اجماع نخبگان سیاسی بر اصل پیشرفت کشور

2-     اتکا به اقشار فکری و تولید کننده جامعه

3-     قاعده مندی غیر غریزی و غیرمزاجی ساختارهای اقتصادی

4-     بهره برداری وسیع از فناوری

5-     صنعتی شدن

6-     نظام آموزشی مبتنی بر علوم انسانی و علوم کاربردی

7-     صلح با محیط  بین المللی  

8-     بهره برداری وسیع از امکانات جهانی

9-     آشنا شدن با اصل رقابت و همکاری چند جانبه

10- حرکت یک کشور از از فاز امینتی به فاز سیاسی – اقتصادی

11- محور قراردادن رشد و توسعه و ثبات اقتصادی

12- برنامه ریزی همزمان فرهنگی و سیاسی و اجتماعی به تناسب ارزشها و تراکم تاریخ کشور.

طبعا این اصول در سیلندر های خاص هر کشور باید بکار گرفته شوند و تعدیل های مقطعی و ویژه  تابع توان مدیریتها و برنامه ریزییها  خواهد بود .

اما آنچه مسلم است تاریخ توسعه  براساس این چارچوب شکل گرفته چه در نوع المانی آن و چه از نوع ژاپنی و مالزیایی ان.

توسعه یافتگی روشی برای افزایش ثروت یک ملت و ارتقاء سطح حیات اجتماعی ،فرهنگی ،سیاسی و اقتصادی آن است.نمادهای هر جامعه می تواند جهت گیری این ثروت را مشخص کند.

کتاب توسعه و توسعه نیافتگی حاضر که به اهتمام و زحمات چندساله(12 سال) جناب اقای سعید حاجی هاشمی تهیه شده از بهترین گردهم آوریها و تالیفات نظری _  فلسفی متون توسعه یافتگی به زبان فارسی است. جناب آقای حاجی هاشمی با دقت و نظم و رعایت سلسله مراتب مفهومی ،مجمو عه ی ارزشمندی را به رشته تحلیل در آورده اند . 

امید است اهتمام ایشان برای جامعه علمی کشور مفید واقع گردد. 

دکتر محمود سریع القلم دانشگاه شهید بهشتی  

چهارشنبه 6 خرداد ماه سال 1388
لعنت به همه چیز.

کاش هرگز دنیا وجود نداشت.

دروغ و ریا وقسم و تکبر و سکس و افاده وحرفهای بی فایده ای که حتی میمانم چطور به مغز انسان هجوم آورده است همیشه پیش قضاوت میکنند وبرای هر کاری ،حرفی دارند...

وقتی بی آزاری وکاری به بنده ها ی پست خدا نداری ،کودن و احمقی.

وقتی با آنها سلام و خوش وبش میکنی حیضی.

وقتی به دختری کم اهمیتی کنی،  نفهمی و بعد از مدتهای مدید میگویند مشکل روانی داری.

وقتی به کسی میگویی چه عطر خوبی به تن زده ،افکار شهوت برانگیزی داری و طور دیگری نگاهت میکند.

وقتی ساکت بمانی ، لالی.

وقتی ناله کنی غر غرویی.

وقتی اعتراض کنی ، مارک می چسبا نند و محارب می شوی.

وقتی از کسی دفاع کنی ،فضولی است.

وقتی بی اهمیت باشی ،حقوق بشر را رعایت نکردی.

وقتی مطلب می نویسی ،طوری نقدت میکنند که به فلسفه وجودت شک میکنی.

وقتی به کسی هدیه میدهی ،حتما نظر سوئی داری.

وقتی از کسی چیزی بخواهی ،گدا می شوی.

وقتی به کسی چیزی بدهی خود نما می شوی.

وقتی از ماده صحبت کنی ،مادی می شوی.

وقتی اسم خدا را بیاوری ،امل می شوی.

وقتی مشروب نخوری عقب افتاده ای.

وقتی مواد مخدر استعمال نکنی ترسو می شوی.

وقتی از کسی شماره تلفن بخواهی ،قصد مزاحمت داری.

وقتی شماره تلفنت را به کسی ندهی ،مشکوکی.

وقتی زیاد بخوری ،شکمویی.

وقتی کم میخوری ،کلاس میگذاری.

وقتی مطالعه کنی ،بی کاری.

وقتی چیزی کشف میکنی ،می خواهی خودت را مهم جلوه بدهی.

وقتی به نگاه دختری مثبت بیندیشی ،ندیده ای.

وقتی عاشق میشوی ،زیادی رمانتیک واحساساتی هستی .

وقتی لبخند می زنی ، نیشت باز است.

وقتی با دختر نمی خندی ،بی عرضه ای.

وقتی به کسی میگویی که مثل مادرت است ، دروغ می گویی.

وقتی به کسی میگویی ،مثل برادرت است ،شک میکند.

وقتی مهمانی میروی ،نیت هایی داری.

وقتی عبادت کنی ،عقب افتاده ای.

وقتی به دختری میگویی میخواهم با هم اختلاط کنیم ،چشم ناپاکی .

وقتی نامه ای عاشقانه مینویسی ، مجنونی.

وقتی نامه ای سیاسی مینویسی ،کافری.

وقتی مجوز برای ساخت فیلمت می خواهی ، موضوع ممنوعه است .

وقتی فیلم خوب بسازی ، بود جه ات را دشمنان داده اند.

وقتی فیلم نسازی ،از دور خارج شده ای .

وقتی میخواهی کتابت را منتشر کنی ،سرقت ادبی کرده ای .

وقتی فیلمت را به جشنواره های مهم دنیا می فرستی ، وطن فروشی .

وقتی پیشنهاد ازدواج از طرف دختری را رد کنی ، بی لیاقتی .

وقتی به کسی قرض بدهی ،دیوانه ای.

وقتی کسی را دوست داشته باشی...

وقتی نمی دانی از دست این مردم  چکار کنی...

گند زدم به این دنیا با همه خوبی ها و بدی هایش ،به همه انسان هایی که فکر میکنند چیزی یا کسی هستند وهمه کسانی که داعیه عاشق بودن برایت دارند یا متکبر یا فقیر یا ثروتمند هستند یا عقده ای.

مرده شور هر چی پر افاده واحمق و نادان  ومنتقد مغرض وسیاسیونی که تمایز آلت را با آینه نمیدانند وبه برکت تند روی های متعصبین با ریش وبی ریش که یا یا هسند یا نه سواری میگیرند!

چهارشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1388
سرزمین و گلشیفته...

من هم هوس آب می کنم ،سرم را بالا می گیرم و دهانم را از آب باران پر .

احساس ضعف شدیدی دارم ،شکمم صدای رادیو ضبطی می دهد که نوار کاست را خراب می کند .بوی شیرینی می آید .

از جنس شیرینیهای که ماری آنتوانت در ضیافت هایش اسراف می کرد.

بوی پول از جیب های زرد وسیاه و بوی ریا و کثافات همه در هم باعث شده که بینی ام را بگیرم و به سرعت به آسمان پرواز کنم.

پریدن، جهیدن و پرواز کردن، سه مرحله عادی برای بوئیدن ستارگان و نوازش سیارات است و از همه مهمتر ...می آیم پائین تر  زیرا بر می ایستم. از این بالا همه چیز زشت است، خصوصا آنها که خودخواه و مغرور و نادان هستند و دلهایی پاک است که از این بالا زیبا باشند.

کی و کجا یاور می آید؟

من  اینجا هستم

بر قایق چوبی بزرگی سوارم که رنگ انار است و بوی چوب می دهد، بوی چوب...

اگر قایق را نمی خواهند، هواپیما، سفینه، شاتل...

نه...نه...

من به او بال می دهم

حاضرم تا وقتی که باران می آید بالهایم را به عنوان چتر روی او بگشایم و سپس وقتی که رنگین کمان درود فرستاد بالهایم را به او عطا ء کنم .

یا در کنار دلفین ها ....

من به او آبشش می دهم!

اصلا همه وجود را به او می بخشم و برای معشوقه ام می میرم تا بهتر از من را تصور نکند

هنوز باران می بارد عزیزم.

تصور کن کنار اسکله ای ایستاده ای ...

لبه ی چوبی آن ایستاده ام و باران به لبه تیز اسکله می خورد و چند جهت می پاشد درون کفشهایم آب نفوذ کرده است. 

می خواهم بی رودربایستی صحبت کنم ، بهتر آن است که مخاطب باشی تا سوم شخص .

من در تیه و تو در کدام ارض موعودی؟

بیا با هم این جمعیت بزرگ را بشکافیم و جلوتر رویم و مسامحه نکن!

یکشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1388
بهشت هیچ کجا نیست 1

خوشبختی دیگران موجب تسلای کسانی است که خود نمی توانند خوشبخت باشند.

آسمان بس ناجوانمردانه سیاه است و هوا سرد و نامرد!

همه جا تار و از وضوح مانند خوشبختی ،نشانی نیست .بالای تپه ای کوه شکل ایستاده ام و شهری را می بینم که از شهربازی کوچکتر و در عین حال بزرگتر است!

صدای رقص و قهقهه و عشوه....

کورمال و کورمال با تمام سیاهی و تاریدن چشمانم به شهربازی رسیدم و همه چیز عادی و غیر حلال ...

سیاهی می دیدم ولی پرتوهای چراغ ها می فهماندند ایراد از من است .

جای خورشید خالی و جای گلها چه سبز و من مجنون تنها و غمزده ،اندر کوچه های نم زده .

از وقتی که ماه جای شاه آفتاب را گرفته بود هر روز بنیه و متعاقب آن دیدگانم ضعیفتر از روز قبل و دریغا از طبیب حبیب.

شهربازی کوچه های تنگ و تاریکی داشت که زمانی خورشید هم نمی توانست روشنایی کامل ببخشد.

غباری غیرتی همه جا را پوشانده و حرفهای خرافاتی مغزها را جوشانده و من تنها مانده وامانده !

نمی دانم چه جسی بود که مرا به تپه ای که مشرف بر همه بود سوق داد و چه دشوار و صعب گلی دیدم تنها و زیبا در کنار خروارها خار روی این بلندی.

نزدیک شدم اما همسایگان زشتش مانع من شدند و گل فریاد زد : مرا نجات بده تا تورا نجات بدهم و خوشبخت شوی .

کاکتوس های سرباز از دژ پشت بلندی به نزدیکم آمدند و با دست گلوی سرباز را فشردم ولی از درد آن مردم!

همان لحظه باران آمد

نه از جنس آب ،بلکه از آتش!!

کاکتوس ها و خارها و مارها فرار کردند و من خود را به گل سرخی رساندم و برایش چتر شدم و قطره ای از باران مذاب در قلبم فرو رفت و سوراخ شد.

فواره خون پر شتاب تر از سیل روی زمین بایر جاری شد و درآنی آنجا گلستان شد.

هوا روشن و پروانه ها چهچهه می زدن و رایحه ای خوش تر از لذت مشام را نوازش ....

از زیاده خون خود و تقریبا بی هوش نشدم ،مدهوش گشتم.

زمین حاصل عمر مرا می بلعید و مثل تشنه ای که با زور چیزی می نوشند وصدایی در گلویشان حس می کنند،دارای افکت خاصی بود.

ویز....ویز......

صدای زنبورآبی می آمد که به اندازه یک هندوانه بود و به قلب سوراخم نزدیک شد من از تعجب خشکم زده بود و از منتهی الیه خود گلوله ای عسلی را به سوراخ قلبم شلیک کردو خون ایستاد و زمینپیر قحطی زده دیگر نمی مکید و به خواب رفت.

سه شنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1388
بانوی ماه ۲

فراموشم نمی شود که لحظه اولی که مادرت را زیارت کردم هوا چنان یخبندان بود که زمین هق هق می کرد ، اما وجود او چنان گرما بخش بود که حکم یک فنجان آب حیات بود.
پسرم...
باید اعتراف کنم که با همه این توصیفات او عاشق من شد نه من مجنون او !
هر وقت می گفت محمد کامران ،تمام غمهایم غیب می شدند.
باری با مادرت چنان به هم چسبیده بودیم و می گریستم که خدا هم گریه اش گرفت ،اما صدا فرشته ها و ناله هایشان را می شنیدم.
روز نهنگ ها من و مادرت را به اقیانوس پیمایی بردند و عروس ها دریایی برایمان ترانه می خواندند .
شبی هم عقاب ها ما را به نزد ماه بردند و آنجا عشق بازی کردیم
پسرم
منظورم از عشق بازی ، آنچیزی نیست که اکثر مردم می پندارند ،بلکه تلاوت قرارداد مان و بوسه هایی بود بسان کویری که رنگ آب می بیند .
می دانی خالق پروانه ها کیست؟
می دانی میخانه ها کیست؟
می دانی رازق شکوه ها کیست؟

نه ! نه !

مادرت خالق و کاشف و رازق پروانه های زیبا و میخانه های عطر و شکوفه های عشق است.
بله ! بله !
او شریک بود در حقایق اسطوره هایی که وانمود کردند بت ها الگوی تمثیل هستند.
مادرت تنفس و ملکه ملبسی به پوست و گوشت و استخوان بود .
مادرت خضره و مسیحه بود!!!
یک تار موی او غم همه تاریخ را می زدود
غم ، غم ، غم...

واژه ای که بعد از او در فرهنگ لغات من مثل قارچ سرک کشیده آنهم کلمه ای (غم)که تمام کاتبان از ازل تا ابد نمی توانند معنی درستی برایش بیابند.
گمان نه ، یقین دارم خورشید قسم خورده که روز را بوجود اورد و همه خوبی ها طفیلی او بودند.
پروردگارا...
یاریم کن تا او را توصیف کنم.چه گویم برای این مردم ؟
چه تشبیهی به کار برم؟
هر چه بنویسم این ها به جز عده ای قلیل کار را بر اغراق می گذارند!
مجبورم با چیزهایی مثال بزنم که عوام الناس به مخیله شان فشار نیاورند تا از کار افتد.
ایا الماس آبی و سبز که رنگهایش در هم باشد دیده اید؟
چشم او اینطور بود.
ابرو هایش کمان ارش بود
دندان هایش لولو  سفیدی بودند که مهتاب شب را انعکاس او بود
آسمانیان ریزه خور سفره مادرت بودند
پسر عزیزم مهدی پارسا جان.
اگر چند قرن عمر کنم و قصد داشته باشم نکته ای از صفات نیک مادرت تعریف کنم ،مانند این است که هر بار باران می بارد قطراتش را بشمارم .
شبی مادرت هوس تمشک کرده بود ، آن هم در زمستان !
نمی توانستم بنشینم و دست روی زانو هایم بگذارم و مثل احمقها به او بنگرم .
برخاستم و پشت پنجره کبود ایستادم ،درست مثل اینکه به رگهای برگ انگور خیره شده بودم و رگهای پیشانی ات برجسته است.
بهرحال تمشک در زمستان کجا یافت می شد؟
من ثابت همه ساختمان ها و موانع  را کنار زده  به گنبد طلایی غمگین حرم امام رضا رسیده و چند فرشته که برای عرض سلام به خدمت امام رئوف مشرف شده بودند مرا دیدند و فهمیدند .
یکی از آنها گفت: به اشک خدا بگو نیست !
دیگری اخم کرد و به سرعت نزد من آمد و دو نفری به جنگل های تنکابن رفتیم اما بی فایده بود .
دو ساعت دیگر که اشک خدا مثل تو پس عزیزم خوابیده بود بیدار میشد و نمی توانستم در چشمان او نگاه کنم و شرمند ه اش باشم.
دو فرشته از آسمان چهارم آمدند و چهار نفری به جنگل تمشک اسمان هفتم رفتیم و بلاخره یافتیم.
صبح هنگامیکه اشک خدا (مادرت) به صبح منت گذاشت و بیدار شد یک سبد چوبی پر از تمشک سرخ کنار پنجره دید.
مهدی پارسا جان پسر عززم...
لباس های مادرت را کرم های ابریشم و کرم های شب تاب می بافتند هیچ چیزی نمی توانست او را متعجب کند ،اما کاری که من انجام دادم باعث شد او عاشق من شود.
دفعه دومی که اشک خدا را دیدم ،هزاران الهه در کنارش طواف می کردند و زمانی که اجازه دادند او را ببینم بلعکس بقیه بی هوش نگشتم و همین مایه تعجب آنها شد .
از ندیم مادرت شنیده بودم که او شگفت ساز است و کسی باعث خوشحالی و هیجان او نشده است .
برای آنکه غرور مادرت و هزار طواف کننده او را بشکنم ،مقداری از قلبم را بریدم و تراش دادم و انگشتری ساختم که هیچ سنگ و جواهر نایابی به اطزاف گرد و خاک اطرافش هم نمی شدند !
همین کار من ، اشک خدا را عاشق و مرا معشوق کرد.
ما با هم روی آب راه می رفتیم و ماهی ها کف پای او را می بوسیدند و جلبک ها گل می شدند و قورباغه ها موجودات درخشان و زیبایی که نمی دانم چه بنامم !
مادرت (اشک خدا ) مقامی بالاتر از همه فرشته های عزیز پروردگار داشت و رنگ پوستش نه سفید بود و نه سیاه .
اصلا پوست او از جنس نور بود.
گیسوانش سرخ و سیاه بود و به هر رنگی که می خواستم ، متغیر می شدند .
وقتی اشک هایش را با دستهایم پاک می نمودم زمان می ایستاد و مکان حرکت می کرد .
هوا جسم می گرفت و کبوترها و ققنوس ها در روح ...
اما پسر عزیزم ...
مادرت ایرادی هم داشت که نمی دانم چطوری بازگو کبم که در حقش جفا کرده و کم لطفی با عبارتی گناه نکرده باشم !

یکشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1388
بانوی ماه

ستاره های طلایی به دل خاکستری ام چشمک می زنند و لبخند تو زیبا تر از شکفتن مریم است و بسان یاس حساس .

سرخی لبانت همان قطره های خون من و مادرت است .

پسرم ...

مهدی پارسا جان .

خبرداری من و مادرت قصه عاشقانه مان افسونتر از افسانه هاست ؟

عروسک صورتی بالای سرت را ،روزی که من ومادرت دست در قلب هم گذاشته بودیم برایت ساختیم.

انروزها در پیچ رود پائین دره که به ریشه درختان منت می گذاشت همدیگر را در آغوش  گرفته بودیم .

آنطرف رود جنگل بود و بالای سرمان ابرهایی که از شوق و ذوق تبسم من و مادرت اشک می ریختند و قطره هایش در چشمان زیبای مادرت و دل پاره پاره من رخنه می کرد.

وقتی چشمهایم را در دیده گان مادرت دوخته بودم و دهانمان همدیگر را استشمام می کرد ،نام تو را زیر آسمان خداوند برگزیدیم.

مادرت با آن صدای ملکوتی اش که بی شباهت به ندای وحی نبود با چشمان روشن زیبایش گفت: اسم فرزندمان را پارسا می گذارم پس از اینکه دید طوفانی در وجودم پدید آمد گفت :نام پسرت را چه می گذاری ؟

آن لحظه انگشتم  روی گونه مادرت بود و تصور کردم که آب زلال را لمس می کنم ،آنقدر لطیف که گل خجول شد و چنان ظریف که حوری ها غبطه خوردند.

فرزندم مهدی پارسا...

عزیزتر از عزیزم.

طاهر تر از ملائک در خواب نازنینت ، چهره داغان مرا ناظری !

می دانی مادرت رایحه ای بهتر از تمام بهشت را داشت ؟

وقتی او را دیدم ،احساس کردم مرده ام و مرد بسیار خوبی بوده ام زیرا می پنداشتم که فقط عدن را شنیده ام و بادیدن مادرت به ایزد گفتم :آه ...الهی ... این والاتر از همه ارزشهاست قبله کدام سو است که عبادت کده ای بنا کنم و به سمت نماینده زیبایی ات سجده نمایم ؟

چهارشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1388
وهم

حالم خیلی عجیب بود ،به عبارتی خیلی بد خیلی عصبی کم حوصله ،دنبال بهانه می گشتم تا خود را نجات دهم ولی نمی دانستم چه کنم.

اطرافم را می نگرم جز کثافت چیزی نمی بینم جز رذالت و شقاوت و عدم عدالت ...

بدعت جزو سنت جا گرفته و سنت که در اثر متروک  ماندن جای بدعت آمده !

انسانیت و ایثار سالهاست مرده و مهربانی کشته شده و دوستی شهید و عشق سکته کرده است و لبخند خودکشی کرد ه است ...

هوا ابری ،بغض جبری ، نیست صبری...

کسانی که مرا به یک نخود می فروشند چه نام دارند ؟ 

کسانی که قطرات خونم را باعث رشدخود می دانندو یک مشت اسکناس بانی قتل من است ،یک جام شراب خون من است .

انسانهایی که لبخندشان از فریادشان زشت تر و لبهایشان از آواز جغد کریه تر...

هم در خدمت خوکان و صدای غوکان و وانمود وفاداری سگان ...چه مزخرف!

جوانی مثل من پیری را تجربه و بازی کودکی را به یاد ندارد ...

پیرها سگ شده اند..ببین توده مردم چه گرفتار شده اند ؟هر ثانیه فکرش در جهان شهوت در حال سیر و سلوک شیطانی با ظاهری انسانی است . 

معنی عشق را در تماس جنسی می دانند ...کهکشان آرزو را عریان شدن در آینه می دانند ! 

قطره ای بودم ز باران آمدم               تا به جنگ خونخاران آمدم

گاه زیر بوته ها پنهان شدم               مثل آدم در بهشت عریان شدم

اگر چراغ جادو وجود داشت مردم نابودی یکدیگر،شهوت حیوانی و خردبال را آرزو می کردند !مردم چه می خواهند ؟پیاده روی در شانزالیزه....آفتاب حمام در جزایر قناری ...مشروبات جنوب فرانسه ...راه رفتن در جوار راین ...خیس شدن در زیر نیاگارا...قدم زدن در کاخ الیزابت ...خر بازی در لاس و گاس ...همدم شدن با پنگوئن ها خودشان هم نمی دانند! 

 فقط ساعت شنی می خواهند تا اوقاتشان با قهقهه های بد بو و نگاه های کم سو و صورتکهای بی رنگ سپری کنند ...همین!

این مردم از بهشت می ترسند هر چند که عده کمی از آنان چنین مکانی را برای خود ساخته اند. 

آقایان سادیستی وخانمهای مازوخیستی       کشورهای فاشیستی وشوونیستی 

انحرافات پدوفیلی ونکروفیلی                         تصورات زوفیلی وکوپروفیلی 

سه شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1388
دل آرا نزدیک اعدام

 

((ای اهل ایمان برای شما حکم قصاص کشتگان چنین معین گشت که مرد آزاد در مقابل مردآزاد وبنده رابه جای بنده وزن را به زن قصاص توانید کردوچون صاحب خون از قاتل که برادر دینی اوست به خواهد درگذرد بدون دیه یا با گرفتن دیه کاری است نیکو.آیه۱۷۸ سوره بقره)) 

  

 دل‌آرا دارابی(نقاش)، ۲۳ ساله، متهم است که شش سال قبل زمانی که تنها ۱۷ سال داشت با همدستی پسر مورد علاقه‌اش فردی را به قتل رسانده است.

روز گذشته حکم قصاص در اتهام قتل به عبدالصمد خرمشاهی، وکیل خانم دارابی، ابلاغ شد و بدین ترتیب چنانچه رضایت اولیای دم مقتول تا چهار روز دیگر حاصل نشود، حکم اعدام دل‌آرا دارابی به مورد اجرا گذاشته خواهد شد.

آقای خرمشاهی بر این اعتقاد و باور است که خانم دارابی بی‌گناه بوده و شواهد متعدد در پرونده وی بیانگر آن است که وی نمی‌توانسته قاتل باشد. وی در این زمینه به روزنامه اعتماد گفته است: «ایرادهای زیادی در پرونده وجود دارد و مدارک موجود در پرونده نشان می دهد این دختر قاتل نیست. دل‌آرا چپ دست است و با توجه به ضربات وارده به مقتول و شواهد دیگر، ممکن نیست این دختر قاتل باشد.»

مطابق قوانین جزایی ایران، قصاص یک حق شخصی است و خانواده قربانی مختار است که بین اجراء و عدم اجرای حکم صادره دست به انتخاب زده و یکی را برگزیند.

در سال ۸۲ پس از قتل فردی که نسبت خویشاوندی با پدر خانم دارابی داشت وی قتل را برعهده می‌گیرد، اما در دادگاه ارتکاب جرم را انکار می‌کند. وی در دادگاه اظهار داشت: «من تحت تأثیر حر‌ف‌های پسر مورد علاقه‌ام قرار گرفتم که گفت تو قتل را گردن بگیر، چون کمتر از ۱۸ سال داری اعدام نخواهی شد. من به قتل اعتراف کردم اما این اعترافات واقعیت نداشت».

علاوه بر فعالیت‌های وکیل دل آرا دارابی، پدر نیز برای نجات دختر خود نامه‌ای خطاب به آیت‌الله هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه نوشته است با این مضمون که «شش سال است که در کابوس مرگ و زندگی دخترم زندگی می‌کنم. جناب آقای شاهرودی، در عذاب اعدام یک دختر ۲۳ساله زندگی کردن کار بسیار دشواری است. هیچ کس نمی‌تواند این لحظات دردناک را که من شش سال تحمل کردم، تحمل کند. اما آنچه به من قوت می داد و سختی ها را تحمل می کردم این بود که دخترم با توجه به مدارک بسیاری که ارائه شد و شما نیز آن را بررسی کردید از قصاص تبرئه شود.»

در ادامه همین نامه از رئیس قوه قضائیه خواسته شده است:« جناب آقای شاهرودی، من ملتمسانه از شما می‌خواهم با توجه به اختیارات‌تان دستور توقف اجرای حکم دخترم را صادر کنید تا فرصتی دوباره برای بررسی ایرادهای پرونده او به وجود آید».

عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دل آرا دارابی، در گفتگوی خود با روزنامه اعتماد که روز پنجشنبه به چاپ رسید می‌گوید:«از تمام کسانی که می‌توانند دل‌آرا را از اعدام نجات دهند، تقاضا دارم به این دختر کمک کرده و برای جلب رضایت با اولیای دم صحبت کنند.»  

بنده به عنوان یک هنرمند کوچک از خانواده اولیای دم تقاضا دارم که دل آرا را ببخشند. 

 همه کسانی که می خواهند از دل آرا که۶سال شرایط زندان را گذرانده حمایت کنند اعلام نمایند. 

((پس هر که بعد از ستمی که کرده توبه نمود کار خود را اصلاح کرد از آن پس خدا او را خواهد بخشید که خدا بخشنده ومهربان است.آیه۳۹ سوره مائده))

یکشنبه 23 فروردین ماه سال 1388
برای اشک خدا ۱

 وباران می بارد و دانه هایی که بذر بودند رشد و نمو می کنند و خداوند لبخند می زند و آنها قهقه و کاش منهم جزو بذرها بودم ! 

اما حاضرم بذر بکارم. بذر صداقت صراحت اولوهیت و عشق.

اما کدام کویر یا زمین یا سینه ای حاضر است؟

تضمین می کند که با اشکهایم نه به صورت دیمی بلکه آبیاری قطره ای ان سینه معشوق را حاصلیخیز کنم و حتی چاهی از اشکهایم را ذخیره و با وجود یاور ابر باران زا شوم.

اگر قادر نبودم خونم  رابریزید و همانند قربانی ها ی شهید در این مسیر به دیدار پروردگار بشتابم .می توانم باران شوم و در وجود شما مهربانی نازل کنم و هرچه بخواهید جز خیانت!

من فقیرم از پول ،خساست، نامردی، رذالت و همه بدیها

من ثرتمندم از آنچه که فقط به همدم می گویم ولی یک چیز را فاش می کنم و آن ثروت مالی است که اندوخته اندکی برای من و هنگفت برای مادیون.

جلوتر اقیانوس است و هنوز باران می بارد و هر قطره ی آنرا اقیانوس حریص تر از بیابان می بلعد روی آب قدم می زنم و پاهایم از تر شدن قلقلک...

ابرهای سیاه اما پر از آب آسمانی اخم هایش بیشتر می شود و من لبخند می زنم .

ویلون می نوازم و ماهی ها می رقصند و آواز می خوانم و ملائک می گریند.

گریه می کنم...

خدا هم قطره اشکش را می فرستد و لحظه ای تمام قطرات باران در آسمان معلق می مانند و قطره اشک خدا در حلقم فرو می رود و باران ابی می شود و آسمان سفید و اقیانوس صورتی.

همای پرنده به سمتم می آید و قصد بوسیدم دارد اما او را سوگند می دهم که همای سعادت هنگامی بر من وحی کند که معشوق نیک سرشت هم نفس باشد و تنها نباشم.

هنوز باران می بارد و بوی زمین برخاسته و از اندوه کمی کاسته و جز خدا که خواسته ؟

سرما فیگور می گیرد و مشتی به صورت می کوبد و با شلاق دستهایم را نوازش .

هنوز در کوچه ها هستم، خیلی قدیمی و کاه گلی اما دیگر احساس خوب  ندارند فقط ادعای آرکائیک دارند. کاش پیامبری جدید بیاید مخصوص من تا مرا راهنمایی کند به عشق

رسوله ای نیاز دارم که گیسوانش معجزه و لبخندش کتاب هدایتم باشد! باز هم باران می آید.

جلوتر گردابی است و زمینی که گود و پر از باران و حفره ی نه چندان بزرگی مثل شتری که ماهها در صحرا بوده آبها را می نوشد.

یکشنبه 23 فروردین ماه سال 1388
حذف یارانه ها رابه همه پرسی بگذارند...

مشورت در کارهای جامعه سبب میشود که مسئولان در تصمیم گیریهای خود پخته تر عمل کنندومردم ونخبگان احساس کنند که خود در امورات مهم شریکند وبنابراین با تصمیمات خود مخالفتی نمی ورزند. 

امیر موئمنان حضرت علی (درنامه ۲۶ نهج البلاغه)می فرماید: 

با حکماودانشمندان درباره بهبودی وضع سرزمین خودوبرپای داشتن کارهایی که قبلا انجام میگرفته وموجب حفظ مردم بوده زیاد در تماس باش. 

اصل۵۹قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز برنظر خواهی ازمردم درامور مملکت تاکید کرده وچنین مقرر میدارد:((درمسائل بسیار مهم اقتصادی،سیاسی،اجتماعی وفرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی ومراجعه مستقیم به آراء مردم صورت گیرد. 

درخواست مراجعه به آراءعمومی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان مجلس برسد)) 

بهر حال زمان آن رسیده که نمایندگان واقعی که برای منافع خود به بهارستان نرفته اند،برای موضوع مهم حذف یارانه ها به اجماع برسند که این داستان تراژدی را به همه پرسی بگذارند.بهرحال اگرحذف یارانه ها مثل بنزین به خاطر روابط نیست نمایندگان مجلس دست از بله قربان گفتن به دولت نهم بردارند وکاری مفید بکنندوفراموش نکنند که از طرف ملت به مجلس آمده اند نه دولت !

جمعه 21 فروردین ماه سال 1388
فرا خوان جشنواره بین المللی فیلم شانگهای چین

جشنواره بین المللی فیلم شانگهای ۱۴ الی ۱۸ ژوئن برگزار می گرددو تا ۳۰ آوریل آثار فیلمسازان را جهت بازبینی برای  حضور در جشنواره می پذیرد. 

جهت آگاهی ومشاوره برای حضور بهتر با اینجانب محمد کامران کریمی از طریق ایمیل و وبلاگ تماس بگیرید.

جمعه 21 فروردین ماه سال 1388
فراخوان جشنواره  بین المللی فیلم کوتاه وینترتور سوئیس

دوره ۱۳ جشنواره معتبرفیلم کوتاه وینترتور سوئیس از۴ الی ۸ نوامبر برگزار میشود وتا۳۰ژوئن اثار فیلمسازان را میپزیرد. 

جهت آگاهی ومشاوره برای حضور بهتر با اینجانب محمد کامران کریمی از طریق ایمیل و وبلاگ تماس بگیرید.

جمعه 21 فروردین ماه سال 1388
طلاق دولت و ملت!

۲۰فروردین ماه جشن هسته ای بود آیا ملت مثل جام جهانی که به مراتب اهمیت انرژی هسته ای را ندارد،برای شادی به خیابان ریختندتا شادی کنند؟

اکثر کشورهای متحدآمریکا به زودی مجهز به نیروی اتمی خواهند شدوعده ای وطن فروش میگویند که ایران به این نیرو نیازی ندارد.وقتی پاکستان بمب اتم دارد،چرا ایران نداشته باشد؟وقتی اعراب زمزمه می کنند که آنها نیز با اجازه آمریکا به این انرژی دست یابند،چرا ایران باید به دیگر نعمات بسنده کند؟!

البته دولتمردان فراموش کرده اند که ملت حامی آنها بودزمانی که عراق ومتحدانش مسلح به پیشرفته ترین امکانات جنگی بودوآنزمان شهاب3 وسلاح های امروزی را نداشتیم!

آنزمان همین جوان ها بودند که از خاک ایران دفاع نمودند.اما جوان امروزی به خاطر نبود امکانات وسرکوب شدن وعدم پشتیبانی دولتی یا به اعتیاد ،زورگیری و... روی میآورد یا آنهایی که دغدغه توسعه دارند از ایران می گریزند.

نظام جمهوری اسلامی ایران بر پایه های ملت که اکثر جوان اند تا به حال استوار بوده است،اما عوامل نا امیدی وعدم حمایت های همه گونه تهدیدی جدی خواهد بود.بنزین سهمیه بندی،گرانی،کاغذ بازی ادارات،نادیده انگاشتن نخبگان و نوآوران و...سزای ملت ایران نیست!!!

چه خوب که آقای احمدی نژاد با هوگو چاوز پیمان بسته اند،اما کمی هم از رییس جمهور ونزوئلا یاد بگیرد که چگونه مردم کشورش را به عنوان نیروی اصلی و حامی پشت سرش دارد.

بهر حال مسئولان نظام مقدس جمهوری اسلامی باید چاره اندیشی نمایند تاخطر طلاق را از دولت و ملت دور نمایند.

پنجشنبه 20 فروردین ماه سال 1388
فراخوان جهت حضور فیلمسازان برای  جشنواره آپسالا

دوره۲۸جشنواره بین المللی فیلم کوتاه(وکودک)آپسالااز۱۹ تا ۲۵اکتبردر سوئدبرگزار می شودو تا۳۰ژوئن آثار شما فیلمسازان را می پذیرد. 

جهت آگاهی ومشاوره برای حضور بهتر با اینجانب محمد کامران کریمی از طریق ایمیل و وبلاگ تماس بگیرید.

پنجشنبه 20 فروردین ماه سال 1388
آقای ده نمکی سیاهمان نکن!

فیلم اخراجی ها۲بیش از ۳میلیارد فروش داشته است.مسعود ده نمکی در گفت وگو با اسنا مدعی شده :به نظر من خطر در کمین است وافرادی نمی خواهند این رکورد افسانه ای شود وبه دنبال ایجاد خطر هستند

 

جناب استاد فرهیخته اقای ده نمکی

 

چه خوب که فیلمتان خوب فروخته ورکورد بر جای مانده مثل آقای گل علی دایی است که سمتش را به برکت تیم هایی چون مالدیو به دست آورد

 چه کسی می تواند برای کسی ایجاد خطر کند که هنگام ساخت اخراجی ها۱دوربین را خراب کندوشبانه یک دوربین کمیاب مثل همان بگیرد؟

اکران فیلمت را در بهترین زمان آماده کردی و شب عید که مردم میخ تلویزیون هستند پشت صحنه فیلمت را مکمل تبلیغات مازاد گردانیدی

هردو فیلمت از حمایت پشت پرده ای هاوسیما مستفیض شده است.

سازنده مستند فقروفحشا بودی،اما هر کس آنرا میساخت درآفتاب به صلیب کشیده می شد(مثلا من فیلمی درباره گفتگوی تمدن ها ساختم اما....)

میدانم نشریه جبهه را بستندوشما محزون شدی که چرا شما؟؟؟

فیلم درباره الی(اصغر فرهادی)بدستور آقای احمدی نژاد به فجر آمدوبعد هم خرس نقره ای برلین را بدست آوردوقربانی شاهکار شما شدچرا که شما ترسیدی که فروش مثلا فیلمت به خطر نیافتد!

آیا این رقابت ناجوانمردانه صحیح است؟

در ضمن برایم مهم نیست که به خاطر انتقاد از شما یا دوستانتان وبلاگم را ببندید.

در ایران اساتیدی چون کیمیایی،بیضایی و...

در بین الملل آبروی ایران مثل کیا رستمی،پناهی،قبادی و...بدون هیچگونه جنایتی همیشه شهید دسیسه ها می شوند وافترا!

بودجه ای برابر با حمایت یکسان به هر دومان بدهند،آنوقت همگان خواهند فهمید.

شما هم بهتر است اینقدر قیل وقال نکنی!

سه شنبه 18 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های استونی

۱.جشنواره بین المللی فیلم مستند و انسان شناسی پارنو( پارنو) 

 

۲.جشنواره فیلم شب های تالین بلک(تالین)

سه شنبه 18 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های قاره آفریقا

۱.جشنواره فیلم و تلویزیون اوآگادوگو (اوآگادوگو  بورکینافاسو) 

۲.جشنواره بین المللی فیلم مراکش(مراکش) 

۳.جشنواره فیلم وتلویزیون باب تی وی(آبوجا  نیجریه) 

۴.جشنواره بین المللی فیلم کیپ تاون(کیپ تاون  آفریقای جنوبی) 

۵.جشنواره بین المللی فیلم دوربان(دوربان  آفریقای جنوبی) 

۶.همایش فیلم اقلیم آزمودنی(ژوهانسبورگ  آفریقای جنوبی) 

۷.جشنواره فیلم مستند انکانترس(ولایبورگ  آفریقای جنوبی) 

۸.جشنواره فیلم دو کانتریس زنگبار(زنگبار  تانزانیا) 

۹.جشنواره بین المللی فیلم آماکولا کامپالا(کامپالا  اوگاندا)

یکشنبه 16 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های روسیه

۱.جشنواره بین المللی فیلم مسکو(مسکو)

۲.جشنواره فیلم روسیه آزادکینوتاور(مسکو)

۳.جشنواره بین المللی فیلم پیامی به بشر،مستند،کوتاه وانیمیشن(سنت پترزبورگ)  

۴.جشنواره بین المللی فیلم جشنواره درجشنواره(سنت پترزبورگ)

یکشنبه 16 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های سوئد

۱.جشنواره فیلم گوتنبرگ(گوتنبرگ)  

۲.جشنواره فیلم های فانتزی(لوند) 

۳.جشنواره بین المللی فیلم کودک مالمو(مالمو) 

۴.جشنواره چشم انداز هنجارهای شهری(مالمو) 

۵.جشنواره بین المللی فیلم استوکهلم(استوکهلم)  

۶.جشنواره بین المللی فیلم کوتاه آپسالا(آپسالا)

جمعه 14 فروردین ماه سال 1388
گفتی که مرا دوست داری

گفتی که مرا دوست داری گله ای نیست 

بین عشق من وتو فاصله ای نیست 

گفتم کمی شتاب کن وگوش به من بسپار 

گفتی باید بروم حوصله ای نیست 

پرواز رسم خوبیست ولی حیف نمی آیی تو 

دیگر اثر از ارکیده ام نیست! 

گفتی که می خواهم فکر خودم باشم  

آنگاه عشقت در خاطر من ملالی نیست 

رفتی تو... 

مرا با هزاران نفرین گذاشتی پشت سرت  

به سلامت... 

 

بگذار بمیرم من 

مساله ای نیست

چهارشنبه 12 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های بلغارستان

۱.جشنواره بین المللی فیلم کوتاه این د پالایس(صوفیه) 

 

۲.جشنواره بین المللی فیلم صوفیه(صوفیه)

چهارشنبه 12 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های فنلاند

۱.جشنواره بین المللی فیلم سینه اسپو(اسپو) 

۲.جشنواره فیلم مستندداکپوینت هلسینکی(هلسینکی) 

۳.جشنواره بین المللی فیلم عشق و بی قانونی هلسینکی(هلسینکی) 

۴.جشنواره بین المللی فیلم کودک اولو(اولو) 

۵.جشنواره فیلم میدنایت سان(سودانکیلا) 

۶.جشنواره فیلم کودک ویدیوتیوولی(تامپره) 

۷.جشنواره بین المللی فیلم تامپره(تامپره)

چهارشنبه 12 فروردین ماه سال 1388
مثلا منتقد...

عده ای که خود را منتقد می دانند جای شکرش باقی است که اندک مطالعه ای دارند هرچند که عملی ندارند (اما در بینشان محدود اساتید برجسته وجود دارد)جمع کثیری که نیز خود را جزو کسانی می دانند که ابراز وجود کنند و عرض اندام حکایتی بس عجیب تر دارند.

این عده سلسله مراتبی ،ستیزشگر میان مفاهیم ،اندیشه ها ،هویت ها و پدیده ها تصور می کنند :یکی را همواره در منزلتی برتر و دیگری را بر شخصیتی فروتر تصور می کنند .

هویتها ،اندیشه ها و...همه را در طول هم تعریف می کنند و نه در عرض هم.با اقرار و تاکید بر اینکه من،اونیستم و نباید باشم ،هویتی به نام من راخلق میکنند.هراندازه از دیواره بالا روند ،ارزشی رفیع می پندارند ،هر اندازه که خود را از آلودگی دیگران در امان دارند و بین خودشان من و دیگران فاصله بیندازند ،تصور محبوب تر شدن و مقبول تر شدن و تافته جدا بافته ای دارند که آن سرش به ترکستان وصل است! راه اثبات خود را در فرآیند ابراز مخالفت با دیگری می دانند .

منطق آنها " من چون مخالفم پس هستم" است برای اینکه همه بدانند لال نیستند حرف می زنند و در سنگر استهزاء می نشینند!

در نزد خود و از اندیشه خود چیزی ندارند و هویتشان همواره در نفی دیگران معنی میابد و به انتظار نشسته اند تا دیگران بیندیشند ،بگویند و بنویسند و اینان به نقد عالمانه آن همت گمارند.

شاکله اندیشه شان در مخالفت با دیگران شکل گرفته است.

منظورم مخالفت با  اصل مخالفت نیست .تقابل و تخالف زمینه ساز تعالی انسان و جوامع انسانی است.

سخنم از نوعی عقده است ،عقده ای در فرایند تخریب ،تکذیب و تحریم و قضاوت تند در نزد جمع ها و محفل های خاص خودشان است.

این عده خود بزرگ ترین و خودشیفته که ظاهرشان را به اندیشمندان شبیه کرده اند در همه اقشار یافت می شوند.

دوشنبه 10 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های اتریش

۱.جشنواره فیلم پریکس ارکس(لینز) 

۲.جشنواره بین المللی فیلم وین(وین) 

۳.جشنواره فیلم سراسری(ابنزه)

یکشنبه 9 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های نروژ

۱.جشنواره بین المللی فیلم برگن(برگن) 

۲.جشنواره بین المللی فیلم نروژ(هاوگیساند) 

۳.جشنواره فیلم به سوی جنوب(اولسو) 

۴.جشنواره فیلم کوتاه نروژ(اوسلو) 

۵.جشنوارهفیلم نوف گلوبال(ترومسو) 

۶.جشنواره بین المللی فیلم اولسو(اولسو) 

۷.جشنواره بین المللی فیلم ترومسو (ترومسو)

پنجشنبه 6 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های یونان

۱.جشنواره بین المللی فیلم آتن (آتن) 

2.جشنواره بین المللی فیلم مستند محیطی اکوسینما زاکینتوس (آتن) 

3.جشنواره بین المللی فیلم و هنرهای بصری اکوفیلمز رودس (آتن) 

4.جشنواره بین المللی فیلم کوتاه درام گریک (آتن) 

5.جشنواره بین المللی فیلمهای فانتزی آتن (آتن) 

6.جشنواره بین المللی فیلمهای مستقل و ویدئویی پانوراما (پاتراس سیتی) 

7.جشنواره فیلم مستند تسالونیکی (تسالونیکی) 

8.جشنواره بین المللی فیلم تسالونیکی (تسالونیکی)

پنجشنبه 6 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های مجارستان

۱.جشنواره فیلم و پویانمایی ککسکمت(ککسکمت) 

 

۲.جشنواره بین المللی فیلم و موزیک مدیاویو(گیور)

چهارشنبه 5 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های ایرلند

۱.جشنواره فیلم کوروناکرک (کرک) 

2.جشنواره فیلم مستند گاث گافا (دونیگال) 

3.جشنواره فیلم تیره روشن (دوبلین) 

4.جشنواره جشنواره فیلم جیمسون دوبلین (دوبلین) 

5.جشنواره فیلم گال وی (گال وی)

چهارشنبه 5 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های هلند

۱.جشنواره بین المللی فیلم مستند آمستردام (آمستردام) 

2.جشنواره فیلمهای خیالی آمستردام (آمستردام) 

3.جشنواره بین المللی تلوزیون و رسانه نوین (آمستردام) 

4.جشنواره فیلم سرزمین سیاه (آمستردام) 

5.جشنواره بین المللی فیلم رتردام (رتردام) 

6.جشنواره فیلم پویانمایی هلند (اوترشت) 

7.جشنواره فیلم ندرلند (اوترشت) 

8.جشنواره هنرهای سمعی وبصری ایمپکت (اوترشت) 

9.جشنواره فیلم سایه (آمستردام)

سه شنبه 4 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های ایتالیا

۱.جشنواره فیلمهای 16 میلیمتری رم (رم) 

2.جشنواره بین المللی فیلم کوتاه و تصاویر نوین آرسیپلاگو (رم) 

3.جشنواره فیلمهای مستقل روما (رم) 

4.جشنواره فیلم سینماداماره (رم) 

5.جشنواره بین المللی سینمای سالرنو (سالرنو) 

6.جشنواره بین المللی فیلم کوتاه سیه نا (سیه نا) 

7.جشنواره فیلم تائورمینا (تائورمینا) 

8.جشنواره فیلم ترنتو (ترنتو) 

9.جشنواره فیلم تریسته (تریسته) 

10.جشنواره فیلم تورینو (تورین) 

11.جشنواره سینمای دیجیتال ویوفست (تورین) 

12.جشنواره بین المللی فیلم ونیز (ونیز) 

13.جشنواره بین المللی فیلمهای هنری آسولو (آسولو) 

14.همایش فیلم برگامو (برگامو) 

15.جشنواره فیلم فیوچر (بولوگنا) 

16.جشنواره فیلم حقوق بشر (بولوگنا) 

17.جشنواره فیلم کوتاه کاپالبیو (کاپالبیو) 

18.جشنواره فیلم کیمرا (کامپوباسو و ترمولی) 

19.جشنواره فیلمهای مستقل ایمیجیناریا (کونورسانو) 

20.جشنواره فیلمهای خداگرایی (فلورانس) 

21.جشنواره فیلم جنوا (جنوا) 

22.جشنواره فیلمهای پویانمایی و بازی (گنزانو دی روما) 

23.جشنواره فیلم جیفونی (جیفونی) 

24.جشنواره فیلمهای ویدئویی ایمپریا (ایمپریا) 

25.جشنواره بین المللی فیلمهای اجتماعی (ماتیرا) 

26.جشنواره بین المللی فیلم میلان (میلان) 

27.جشنواره فیلم میلانو (میلان) 

28.جشنواره فیلمهای کوتاه مونته کاتینی (مونته کاتینی) 

29.جشنواره فیلم ناپولی (ناپلس) 

30.جشنواره فیلم پیسارو (پیسارو) 

31.جشنواره فیلم کونکورتو (پیاچنزا) 

32.جشنواره فیلمهای کارتونی و بازی (پوسیتانو) 

33.جشنواره فیلم پوتینزا (پوتینزا) 

34.جشنواره بین المللی پویانمایی سینما و کمدی (ریمینی) 

35.جشنواره فیلمهای نوآر کورمایور (کورمایور)

سه شنبه 4 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های نیوزلند

۱.جشنواره مستند DOCNZ (آکلند) 

 

2.جشنواره فیلم نیوزلند (ولینگتون)

یکشنبه 2 فروردین ماه سال 1388
جشنواره های استرالیا

1. جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوان آئوبورن ( آئوبورن ) 

2. جشنواره فیلم فلیکر ( ساحل بندی ) 

3. جشنواره بین المللی بریسبین ( بریسبین ) 

4. جشنواره فیلم بایرون بی ( بایرون بی ) 

5. جشنواره فیلم کوتاه کانبرا ( کانبرا ) 

6. جشنواره فیلمهای علمی SCINEMA ( کانبرا ) 

7. جشنواره فیلم کوتاه In the Bin ( کورومبین ) 

8. جشنواره بین المللی قلب طلا ( گایمپی ) 

9. جشنواره فیلمهای کمدی Over the fence ( هامیلتون هیل ) 

10. جشنواره بین المللی ملبورن ( ملبورن ) 

11. جشنواره فیلمهای عجیب و غریب ملبورن ( ملبورن ) 

12. جشنواره فیلم Revelation perth ( فرمانتل جنوبی ) 

13. جشنواره فیلمهای نوع دیگر ( ملبورن جنوبی ) 

14. جشنواره استرالیایی رسانه دیجیتال و جشنواره افکت و پویانمایی ( سیدنی ) 

15. جشنواره بین المللی اولین و آخرین تجربی ( سیدنی ) 

16. جشنواره فیلم سیدنی ( سیدنی ) 

17. جشنواره فیلم ماردی گرس سیدنی ( سیدنی ) 

18. کنفرانس استرالیایی بین المللی مستند ( آنسلی ) 

19. جشنواره استرالیایی بین المللی پویانمایی ( واگا واگا )

   1      2      >>